سفارش تبلیغ
صبا
 
علی محمدی-طلبه ای از زنجان
کم گوى و گزیده گوى چون دُرّ نمی‌دانم تا کدامین قلۀ اهدافم صعود خواهم کرد؛ اما بی‌وقفه به سوی آخرینش در حرکتم
درباره وبلاگ


آدرس ایمیلمmohammadi1904@yahoo.com سعی این وبلاگ ارائه ی مباحث اخلاقی می باشد وبه دنبال این است یک دوره اخلاق نظری را به صورت کاملا آکادمیک در اینجا بیان کند،انشالله دعا کنید که بتوانیم عمل کنیم نه اینکه فقط به صورت اطلاعات در دلمان انباشته کنیم. بنده ی حقیر رشته ی تخصصی ام علاوه بر حوزوی بودن،فلسفه ی اخلاق می باشد.
لوگو
آدرس ایمیلمmohammadi1904@yahoo.com
سعی این وبلاگ ارائه ی مباحث اخلاقی می باشد وبه دنبال این است یک دوره اخلاق نظری را به صورت کاملا آکادمیک در اینجا بیان کند،انشالله دعا کنید که بتوانیم عمل کنیم نه اینکه فقط به صورت اطلاعات در دلمان انباشته کنیم.
بنده ی حقیر رشته ی تخصصی ام علاوه بر حوزوی بودن،فلسفه ی اخلاق می باشد.
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 30
  • بازدید دیروز: 50
  • کل بازدیدها: 522463



بسم الله الرحمن الرحیم

قلب در آموزه های قرآنی دارای کاربردهای متنوعی است. اما بیش ترین کاربرد آن در قرآن به معنای جان و روان انسان یا همان ذات انسانی است. این بدان معناست که حقیقت انسانی همان قلب است؛ از این روست که همه خوبی ها و بدی ها به آن نسبت داده می شود و سلامت قلب به معنای سلامت ذات انسانی و بیماری یا مرگ آن به معنای مرگ حقیقی انسان است.

در آموزه های قرآنی برای قلب همانند جسم احوال گوناگونی بیان شده است. اگر جسم انسان حالاتی چون سلامتی، بیماری و مرگ را تجربه می کند، قلب آدمی نیز این سه حالت را تجربه خواهد کرد. نویسنده با مراجعه به آموزه های قرآنی بر آن شد تا چرایی بیماری و مرگ قلب را تبیین نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

قلب، مرکز حیات واقعی انسان

قلب در فارسی دل، گاه به معنای جسم صنوبرى شکل است که در بیش تر انسان ها در طرف چپ سینه است و کارش تصفیه خون و تلنبه کردن آن به تمام بدن از طریق سرخ رگ ها، سیاه رگ ها و مویرگ هاست تا مواد غذایی، اکسیژن و دیگر نیازهای بدن به وسیله خون تامین شود و کمک موجودات ریز و زنده ای چون گلبول های سفید و سرخ، جسم بشر را زنده نگه دارد.

اما اگر قلب صنوبری و جسمانی از چنین جایگاهی مهم در حیات جسمانی بشر برخوردار می باشد، قلب معنوی و حقیقی از جایگاهی بسیار مهم تری برخوردار است؛ زیرا قلب حقیقی، همان روان و جان آدمی است؛‌ از این روست که حکیم قلب حقیقی را نفس ناطقه می گوید.

باید یاد آور این نکته شد که روح یا همان جان هنگامی که در کالبدی جسمانی قرار می گیرد، از آن به نفس یا نفس ناطقه تعبیر می شود که در زبان فارسی از آن به روان یاد می شود. روان آدمی، سوار بر نفس حیوانی است که قلب صنوبری از تجلیات آن می باشد. بنابراین، می توان ارتباط تنگاتنگی میان قلب صنوبری و روان آدمی یافت که از آن به قلب نیز تعبیر می شود.

همین قلب است که ادراک و علم آدمی بدان منسوب است. در آیات قرآنی و روایات هر گاه از قلب سخنی به میان می آید، همان روح دمیده در کالبد آدمی یعنی روان و نفس ناطقه است و به عنوان مسئول اعمال و افکار و عقاید شناخته می شود و مخاطب و معاتب می باشد.( کشّاف اصطلاحات الفنون و العلوم، ج 2، ص 1334 ـ 1335، «القلب»؛ لغت نامه، دهخدا، ج 11، ص 15585 ـ 15586، «قلب».) در قرآن از این قلب با عناوینی چون فواد، صدر و مشتقات آن نیز تعبیر شده است.

بنابراین، قلب آدمی، نه تنها مرکز حیات واقعی انسان است، بلکه مرکز تفکر و ادارک و فهم و علم آدمی می باشد و مخاطب پیام های الهی است و هر گاه بر خلاف خواسته الهی عمل کند، مورد عتاب و عقاب الهی قرار می گیرد.

خداوند آرامش و اضطراب را نیز به همین قلب استناد می دهد و آن را محل عواطف و احساسات انسانی می داند.(بقره، آیه 260؛ رعد، آیه 28؛ هود، آیه 120) چنان که ایمان و کفر(نحل، آیه 106) و علم و جهل(اعراف، آیه 179) نیز به قلب نسبت داده شده است.

پس می توان گفت که حقیقت انسانی همین قلب است. به سخن دیگر، روح خداوندی که در کالبد انسان دمیده شده، در مقام تجلی از آن به روان و قلب یاد می شود و روان و قلب همان مظاهر این سویی همان روح الهی و قدسی است.

بنابراین، مراد از قلب در آیات و روایات همین جسم صنوبری شکل نیست که در طرف چپ بدن قرار گرفته و با ضربان مداوم خود خون را به تمام بدن می‌فرستد و حیات حیوانی را تداوم می‌دهد، زیرا در قرآن شریف چیزهایی به قلب نسبت داده شده که با این جسم صنوبری شکل تناسب ندارد. پس باید گفت: مراد از قلب همان گوهر مجرد ملکوتی است که انسانیت انسان به آن بستگی دارد. بر اساس این تفسیر و تعبیر از قلب باید گفت که حیات ما بستگی به قلب و روح دارد. اوست که بدن و جسم مادی و کالبد جسدانی ما را اداره می‌کند و تمام اعضا و جوارح مسخر او هستند و همه اعمال و حرکات از قلب حقیقی سرچشمه می‌گیرد. چنان که همین قلب به سبب آن که مخاطب است و امر و نهی بدان تعلق می گیرد و علم و ادراک و دانش به آن بسته است، سعادت و شقاوت انسان نیز به چگونگی کارکرد قلب بستگی دارد.

احوالات سه گانه قلب: سلامت، بیماری و مرگ

قلب به معنای گفته شده، همانند جسم انسانی دارای سه حالت اصلی سلامت، بیماری و مرگ است. از این روست که خداوند از سلامت قلب(شعراء، آیه 89) و قلب بیمار(بقره، آیات 8 و 10) و قلب مرده (روم،‌آیه 52؛ توبه، آیه 125) سخن به میان آورده است. در این آیه اخیر این معنا مورد تاکید است که کافران به سبب کفر و گناه خویش چنان قلب را از کارکرد اصلی خود دور می سازند که می میرد. از این روست که وقتی به چنین اشخاصی مواجه می شویم، هیچ قدرت تشخیصی ندارند و همه چیز را انکار می کنند؛ زیرا قلب ایشان مرده است.

البته تا رسیدن قلب از سلامت به دلمردگی و مرگ قلب راه بس طولانی پیموده می شود. به این معنا که انسان ها در یک فرآیندی قلب سالم خود را بیمار کرده و آن را به سمت و سوی مرگ سوق می دهند. از این روست که در آیات قرآنی غیر از حالات سه گانه اصلی یعنی سلامت،‌ بیماری و مرگ، صفات چندی را برای قلب بیان می کند که بیانگر حالات میانی آن است.

بنابراین، از سلامت قلب تا مرگ قلب راهی بس طولانی است. حالات بیماری قلب را خداوند با صفاتی چون انصراف(توبه، آیه 127)، ضیق(انعام، آیه 125)، انکار(نحل، آیه 22)، تعصب(فتح، آیه 26)، رین و زنگار(مطففین، آیه 14)، قساوت(زمر، ایه 22)، طبع(نساء، آیه 155)، غشاوه(بقره، آیه 7) و مختوم(بقره، آیه 7) و مانند آن بیان می کند. همه این حالات که مرض و بیماری قلبی است(بقره، آیه 10) در یک فرآیندی اگر درمان نشود، به مرگ قلب می انجامد و انسان دلمرده می شود.(روم، آیه 52)

قلب زمانی سلامت خویش را از دست می دهد که دچار بیماری شود؛ و قلب هنگامی دچار بیمار می شود که با گناه و بی تقوایی دچار زنگار و رین بشود(مطففین،‌آیه 14) و پرده و غشاوه ای بر آن آویخته گردد(بقره، آیه 7) و دیگر نمی تواند حقایق هستی را هم چون آیینه ای صاف بنمایاند،‌ بلکه گناه آن را کدر و تیره ساخته است و زنگار بر آن افکنده است. افزایش گناه موجب می شود تا دریچه قلب تنگ شود (انعام، آیه 125) و با افزایش گناه هم چنین کم کم بر روی قلب پرده ای آویخته شود و قلب دیگر نتواند حقایق را از طریق ابزارهای شناختی به دست آورد و بشناسد.(بقره ، آیه 93) این گونه است که قلب دچار سنگدلی و قساوت می شود(زمر، ایه 12) و اندک اندک طبیعت خود را از دست می دهد و طبع دیگری می گیرد(نساء، آیه 155) و در نهایت مختوم می شود (بقره، آیه 7) و می میرد.(روم، آیه 52)

در هر مرحله ای که قلب مریض و بیمار است(بقره، آیه 10) نسبت به حقایق واکنشی منفی از خود بروز می دهد. درجه شدت و ضعف آن نیز بستگی به درجه ای دارد که قلب بیمار به آن دچار است. از این روست که خداوند از درجات واکنشی متعددی گزارش می کند که قلب نسبت به حقایق از خود بروز می دهد. گاه به انکار و گاه به انصراف یا به تعصب رو می آورد. هر نوع واکنش منفی قلب نشانه ای از درجه و درصد بیماری است که قلب بدان دچار است.

خداوند در آیاتی از شدت و ضعف بیماری قلب و واکنش های منفی آن سخن به میان آورده است. از جمله در آیات 8 تا 10 سوره بقره از افزایش و ازدیاد بیماری قلب منافقان سخن به میان می آورد که به سبب افزایش گناه و انصراف و انکار آیات حق ایجاد می شود. هر چه عناد و انکار و انصراف از حقایق از سوی منافقان افزایش یابد به همان اندازه ارتکاب گناه و فحشاء افزایش می یابد و به همان میزان نیز قلب بیمارتر و بر شدت مرض آن افزوده می شود.

نشانه های این افزایش را می توان در شدت انکار و اذیت و آزار(احزاب، آیات 59 و 60)، استهزاء و تمسخر مومنان(مدثر، آیات 30 و 31)، افتراء و تهمت(بقره، آیات 10 و 13)، انذار ناپذیری(بقره،‌آیات 6 تا 10)، پلیدی و خباثت(توبه، آیات 124 و 125)، خدعه و نیرنگ(بقره، آیات 8 تا 10)، دروغگویی (همان)، دوستی با دشمنان(مائده، آیات 51 و 52)، فتنه گری(آل عمران، آیه 7)، عصیان و نافرمانی از خدا(مائده، آیه 51 و 52)، فسادگری(بقره، آیات 8 تا 11)، کینه(محمد، آیه 29)، فقدان درک حقایق(بقره، آیات 8 تا 12)، نصحیت ناپذیری(همان)، ترس و نگرانی از حال و اینده خویش(مائده، آیات 51 و 52)، اعراض از قانون و رهبران جامعه(نور، آیات 48 تا 50) ، نفاق(بقره، ایات 8 تا 10) و کفر(همان و توبه، آیه 125) ردگیری و شناسایی کرد.

راه های درمان بیماردلی

چنانکه ملاحظه می‌کنید در آیات قرآنی سلامت و سعادت اخروی انسان را منوط به سلامت قلب و خشوع آن نسبت به خدا دانسته شده است. در این آیات، کفر و نفاق به عنوان بیماری قلب معرفی شده است. بنابراین، همان گونه که بدن بیمار می شود روان و قلب آدمی نیز می‌شود و می بایست آن را درمان کرد. از آن جایی که بیماری قلب به مراتب از بیماری جسم خطرناکتر و سخت درمان تر می‌باشد،‌ لازم است اهتمام بیش تری به بیماری های قلبی شود؛ زیرا نه تنها سعادت و شقاوت آدمی به سلامت و بیماری و دلمردگی قلب بستگی دارد، بلکه سعادت و شقاوت دنیوی نیز بدان بسته است؛ زیرا اگر کسی قلبی بیمار یا دلمرده داشته باشد، نمی تواند زندگی همراه با آرامش و آسایشی را در دنیا تجربه کند؛ چرا که قلب بیماری و یا دلمرده نمی تواند حقایق را چنان که هست بشناسد و نسبت به آن واکنش درست بروز دهد. پس همواره دارای شخصیت نامتعادل با رفتارهای نامتعارف خواهد بود و از جامعه و مردم رنجیده و مردم و جامعه از او گریزان خواهند بود. پس نمی تواند در همین دنیا نیز رنگ آسایش و آرامش را بچشد.

از این روست که خداوند از انسان های خردمند و عاقل می خواهد تا درمان بیماری قلب بپردازند؛ زیرا در صورت دلمردگی و مرگ قلب دیگر امکان نجاتی برای انسان نیست.

خداوند از مردمان می خواهد تا با بهره گیری از قرآن که شفای قلب و بیماری خطرناک آن است به درمان خود بپردازند.(یونس، آیه 57؛ اسراء، آیه 82؛ فصلت، ایه 44) قرآن به سبب آن که نوری الهی است تاثیرات شگرفی بر جسم و روان آدمی به جا می گذارد. این نور می تواند از زنگارها و پرده ها بگذرد و بر قلب بتابد و امکان تشخیص حق از باطل را برای شخص فراهم آورد.

آموزه های قرآنی کمک می کند که قلب از چرک ها و زنگار پاک و تصیفه شود و دوباره صفای پیشین خود را به دست آورد. کسی که دچار بیماردلی است می تواند با بهره گیری از آموزه های قرآنی و اطاعت از روش های درمانی قرآن،‌قلب خود را به حالت نخست در آورد و زمینه تجلی حقایق و مظهریت آن را در قلب خویش فراهم آورد. کاری که نماز و روزه و اعمال عبادی انجام می دهد، درمان بیماری قلب، تصفیه آن از ناپاکی ها و چرک ها و زنگارهاست. از این روست که خداوند قرآن را به عنوان اصلی ترین و مهم ترین درمان برای شفای قلوب مطرح می کند و خواهان توجه ویژه به این معجزه گر قلب می شود.

اگر کسی بخواهد قلب بیماری خویش را درمان کند با کمک قرآن می تواند گام بزرگی را بردارد تا دوباره قلب سالم و پاکی را به دست آورد. بازگشت و توبه به خدا و قرآن (تحریم، ایه 4؛ مائده، ایه 41) و بهره گیری از فرمان های پیامبر و اطاعت از ایشان (احزاب، ایه 53) موجب می شود تا انسان در بستر درمان قرآن قرار گیرد و تحت درمان پزشک معجزه گر خداوندی درمان را آغاز کند و دوباره صفا و پاکی قلب خود را به دست آورد و از قلب سالم برخوردار شود.

در یک فرایندی قلب سالم می تواند تحت آموزه های قرآن و پیامبر(ص) به چنان جایگاهی از سلامت برسد که دیگر هیچ گونه زنگاری نتواند بر آن نشیند و خاک و خباثتی به درون آن راه یابد. این گونه است که قلب سلیم می شود و از هر گونه بیماری واکنسه می شود به گونه ای که هیچ عامل بیرونی نمی تواند آن را بیمار کند و ناپاک و ناسالم گرداند.(شعراء، ایه 89)

قلب چرکین که خود درجه ای از درجات بیماری قلب است، زمانی شکل می گیرد که انسان بر خلاف اصول عقلانی و اخلاق عقلایی بی تقوایی پیشه گیرد و بر تقوایی عقلانی و عقلایی نداشته باشد. اگر قلبی چرکین باشد، نمی تواند آموزه های قرآنی را بپذیرد. از این روست که خداوند شرط استفاده از قرآن و آیات وحیانی آن را سلامت قلب از طریق تقوای عقلانی و عقلایی دانسته است.(بقره، آیات 2 و 3) بنابراین، لازم است که انسان خود را در شرایطی قرار دهد که قلب با مخالفت های عقلانی و عقلایی دچار چرکینی نشود. قلب پلید به سبب آن که دچار بیماری است همواره به سوی خباثت ها و پلیدی ها گرایش دارد،‌ پس لازم است که آن را از هر گونه نزدیکی به پلیدی و خباثت ها باز داشت.

انسان هایی که از خباثت های عقلانی و عقلایی پرهیز می کنند،‌می توانند به خوبی از معجزه درمانگر قرآنی استفاده کنند و آثار آن را در زندگی خویش ببیند.

به هر حال،‌ گام نخست برای این که انسان از بیماردلی رهایی یابد، قرار گرفتن در زیر تابش فروزان عقل و بهره گیری از فرمان های عقلانی و اصول اخلاقی انسانی است. چنین شخصی می تواند در شرایطی قرار گیرد که از داروی شفابخش و درمان گر قرآن بهره برد و خود را از شر بیماری قلبی نجات دهد؛ اما اگر خود را تحت درمان عقل قرار ندهد و احکام عقلانی را نپذیرد، قلب تیره و کدر و چرکین نمی تواند، آموزه های قرآنی را بپذیرد و از آثار شفا بخش آن بهره برد.(مطففین، آیات 13 تا 15)

به هر حال،‌قرآن برای هر درجه از بیماری قلبی داروی ویژه ای تجویز کرده است که می بایست بدان توجه یافت. از آن جایی که درجات بیماری متفاوت و شدت و ضعف دارد نمی توان با هر دارویی برای هر درجه از بیماری درمان مناسب را توقع و انتظار داشت؛ زیرا قلبی که دلمرده است تنها به معجزه ای الهی قابل درمان است و یا اگر قسی القلب شود می بایست از داروی خاصی برای آن مرحله سود برد. پس نمی توان با تجویز کلی به درمان بیماران قلبی اقدام کرد؛ زیرا درجات بیماری متفاوت و دارای شدت و ضعف است و می بایست با توجه به درجه بیماری به تجویز دارو و درمان اقدام کرد. از این روست که خداوند برای هر درجه از بیماری های قلبی دارو و درمان خاصی را تجویز می کند.

برخی از مردم انتظار دارند که انسان سنگدل را با نصحیتی به راه آورند در حالی که چنین چیزی امکان پذیر نیست. در بحث امر به معروف و نهی از منکر به این مساله توجه داده شده است که با توجه به شرایط بیمار قلبی می بایست درمان مناسب انتخاب و اعمال شود. از این روست که گاه سخن از نصحیت و گاه از ضرب و زدن است. چنان که برخی با خواندن آیه ای به راه می آیند و افرادی با همه نصحیت ها و معجزات از انکار و لجاجت دست بر نمی دارند. تفاوت واکنش های مردم نسبت به معروف و آموزه های وحیانی قرآن، بستگی به درجات بیماری قلبی آنان دارد. گاه لازم است تا قومی از سر راه برداشته شوند، زیرا عناد آنان به سبب دلمردگی در حدی است که دیگر جوامع را فاسد می کنند از این روست که حضرت نوح(ع) چنان که خداوند در سوره نوح گزارش می کند، از نجات و درمان بیماردلی آنان نومید می شود و خواهان مرگ آنان و عذاب دنیوی می شود که انجام گرفت.




موضوع مطلب :

         نظر بدهید
پنج شنبه 94 فروردین 6 :: 11:47 صبح
علی محمدی

خودسازی و تهذیب نفس در معارف دین :

انسان موجودی دو بعدی است که هم صلاحیت تعالی، تکامل و رسیدن به درجات ملائکه و صعود به «قابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنى»[1] را دارد و هم قابلّیت تنزّل از مقام انسانیّت و رسیدن به درجه  ‎ای را داراست که از درجه چهار پایان نیز فروتر رفته و به فرموده قرآن «کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ»[2]می شود. نفس لوّامه  ‎   و قوّه عاقله بشر در پرتو ارشادات انبیاء الهی پیوسته اورا به سمت تکامل و ترقّی سوق می دهند و در مقابل، نفس امّاره همراه با وساوس شیطان همواره او را به ورطه حیوانیّت می کشانند. در اینجاست که ضرورت مجاهده دائمی با نفس، مراقبت و مهذب ساختن آن از هواهای نفسانی روشن می گردد، مجاهده  ‎ای که پیامبراکرم(ص) از آن به «جهاداکبر» تعبیر فرمودند و در صورت غفلت از آن انسان به وادی هلاکت سقوط خواهد کرد. از امام صادق (ع) نقل شده است که پیامبر اکرم (ص) لشگری را به جنگ فرستادند، بعد از اینکه بازگشتند فرمودند: مرحبا بقوم قضوا الجهاد الاصغر وبقی علیهم الجهاد الاکبر. فقیل: یا رسول الله، ما الجهاد الاکبر؟ قال: جهاد النفس[3].

تزکیه و تهذیب نفوس از اهداف اولیه بعثت انبیاء‌ به شمار می رود. «هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَهَ »[4] «او خداوندی است که در میان مردمی امّی پیامبری از خودشان فرستاد تا آیات خدا را بر آنها خوانده و آنها را تزکیه نماید و کتاب و حکمت به آنها بیاموزد» و وقتی به اهمیت بیشتر آن پی می بریم که می بینیم خداوند در قرآن کریم بعد از یازده بار قسم ، تنها راه رستگاری را تزکیه نفس ذکر می کند. «وَ الشَّمْسِ وَ ضُحیها ... قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّیها»[5] «هر که نفس خویش را تزکیه کرد رستگار شد.» و آنچه به این مجاهده ویژگی فوق العاده می دهد دائمی بودن آن است و اینکه انسان همیشه باید مترصد دامهای شیطان و نفس اماره باشد حضرت علی (ع) می فرمود: «حتی یک لحظه مسامحه و سهل انگاری در مورد نفوس خود نکنید که این سهل انگاریها در مورد نفس، شما را به راههای تاریکی می کشاند»[6] از همین روست که در مناجات امام سجاد (ع) مشاهده می کنیم که چطور از شرّ نفس خویش به خداوند شکایت می کند: «الهی الیک اشکو نفساً بالسوء أمّاره والی الخطیئهِ مبادَرَهَّ...» «خدای من به توشکایت نفسی را می کنم که امرکننده به بدیهاست وبه خطا سبقت می گیرد و به معصیت و گناهان حریص است و در معرض سخط تو قرار می گیرد و مرا به وادی هلاکت می کشاند و مرا در نزد تو خوارترین هلاک شدگان قرار می دهد، تعلل او زیاد و آرزوی او بلند است...»[7]

در حالات علماء ربّانی و بزرگان دین نیز وقتی نظر می افکنیم ،‌دائماً مترصّد نفس خویش بوده و اهمیّت فوق العاده ای برای تهذیب نفس و خود سازی قائل بوده اند، به طوری که پیوسته به مراقبت و محاسبه از نفس خویش می پرداخته اند و در اثر همین مجاهدتها ،‌پروردگار عالم نیز طبق وعده  ‎ای که در قرآن کریم داده، «وَ الَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا»[8] افقهای جدیدی از معرفت و هدایت را به روی آنها گشوده است.[9]

تهذیب نفس در کلام بزرگان : حضرت امام خمینی(ره): «تا فرصت از دست نرفته بیدار شوید،‌در مرحله اوّل در مقام تهذیب و تزکیه نفس و اصلاح خود بر آئید.»[10] «اگر شما درس بخوانید ممکن است عالم شوید ولی باید بدانید که میان مهذّب و عالم خیلی فاصله است. هر چه این مفاهیم در قلب سیاه و غیر مهذّب انباشته گردد حجاب زیادتر می شود، در نفسی که مهذّب نشده علم حجاب ظلمانی است ، علم نور است ولی در دل سیاه دامنه ظلمت و سیاهی را گسترده  ‎تر می سازد.»[11]

«... حوزه  ‎‎های علمیه بیدار باشند، تقوا را ،تقوا را، تقوا را، ‌نصب العین خود قرار بدهید ـ ‌فضلا و ‌طلاب علوم دینیه ،‌ تقوی، ‌تقوی، تنزیه نفس و مجاهده با نفس می تواند بر یک امّت حکومت کند.»[12]

آیه الله نجفی قوچانی (ره): «... و با لجمله، طلبه باید اوّلاً در تغیل باطن خود جدیّت نماید و چنانچه در اوّل طفولیّت است و باطن او هنوز چرکین و نجس نشده، مواظب باشد که نجس نشود... .»[13]

آیه الله سید احمد کربلائی(ره): در دستور العملی به یکی از شاگردان خویش می نویسد:«مواظبت کامل بر اداء‌ واجبات و ترک محرمات داشته باش و اولاً: در ابتدای صبح در این اندیشه کن. ثانیاً: کمال مراقبت را در طول روز داشته باش. ثالثاً: هنگام اراده خوابیدن محاسبه نفس کن. رابعاً: در صورتی که نفس مخالفتی نموده آنرا جبران نما و نفس را با انجام ضّد میل آن مجازات و سیاست نما»[14].

آیه الله العظمی بهاءالدینی (ره): «با تهذیب نفس علم به بار می نشیند و ثمر می دهد. قدرت، مفید می شود و خدمت، ارزش می یابد. ارج و بهای افراد به خود سازی، تهذیب نفس و توجه به خداست. هرچه تهذیب افزایش یابد، مشکلات و نابسامانی ها آسان و قابل تحمّل می شوند و در پی آن تائید الهی مسائل را حل می  ‎کند و اگر خدای نکرده این وظیفه اصلی فراموش شد، تمامی زحمات هدر می رود.»[15]

«علم بدون تهذیب نفس، زهر است و کشنده جان و آبرو و شخصیت افراد.»[16]

«معارف دین و دعاها تنها با تزکیه درک می شود»[17]

خود سازی و تهذیب نفس در سیره عملی بزرگان: حضرت امام خمینی (ره): آیه الله مظاهری در مورد حضرت امام فرمودند: «‌درس ایشان فقط تعلیم و تعلّم نبود بلکه مقیّد بودند در ضمن تعلیم،‌ تهذیب هم باشد و به عبارت دیگر درس ایشان کار رسول گرامی اسلام(ص) بود که:«وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَهَ» آنچه برای ما اعجاب انگیز و از الطاف بزرگ ایشان بود تهذیب عملی بود که ایشان داشتند.»[18]

«بیش از 12 سال که شرکت در دروس عالیه ایشان داشته ام، در این مدت یک عمل مکروه از ایشان ندیدم. بلکه اگر شهبه مراء و جدالی، شهبه غیبت و دروغی... پیش می آمد حالت نگرانی به خوبی از ایشان نمایان می شد. یادم نمی رود روزی امام در درس تشریف آوردند و به قدری ناراحت بودند که نفس ایشان به شماره افتاده بود. درس نگفتند و به جای درس نصیحت تندی نمودند و رفتند. و تب مالتی که داشتند عود کرد و سه روز درس نیامدند. چرا؟ چون شنیده بودند یکی از شاگردان ایشان درباره یکی از مراجع غیبتی کرده بود.»[19]

«ایشان بعد از فوت آیه الله العظمی بروجردی (ره) ‌برای فرار از مطرح شدن نام ایشان به عنوان مرجع تقلید خصوصاً در بین مردمی که از شهرستانها می آمدند از منزل خارج نشدند و تنها پانزده روز بعد از وفات ایشان با اصرار شاگردان، بعد از اینکه فاتحه از طرف خیلی از بزرگان گرفته شد، آن هم در وقت طلاب مشهد، فاتحه برگزار کردند و به مسئول اعلان جلسه تذکّر اکید دادند که از اعلام نام ایشان خـودداری نماید»[20]

ملاصدرا و شرط پذیرش شاگرد :از تمام قسمتهای ایران برای استفاده از درس ملاصدرا به شیراز می  ‎رفتند و استاد شاگرد را نمی  ‎پذیرفت مگر اینکه شاگردچهار شرط را بپذیرد و بدان عمل نماید. اوّل این که در صدد تحصیل مال نباشد مگر به اندازه تحصیل معاش دوّم اینکه در صدد تحصیل مقام نباشد سوّم اینکه معصیت نکند چهارم اینکه تقلید ننماید.»[21]

آیه الله العظمی بهاءالدینی(ره): ایشان ابتداء شروع به تهذیب نفس خود را اینگونه ذکر فرموده  ‎اند: «در چهارده سالگی... به طور جدّی ـ امّا معقول و منطقی ـ‌شروع به تهذیب کردم ـ‌ در کنار درس و بحث که تمام ساعات روزانه  ‎ام را فرا می گرفت،‌ لحظه  ‎ای از خدا غافل نمی شدم. خود را در برابر او هیچ می  ‎دانستم. از آن روز، تحت تأثیر تشویق، تعریف و یا شهرت قرارنمی گرفتم؛ روزها به درس و روزه و شبها به مطالعه، تفکر و تهجّد اشتغال داشتم ـ ‌در خود امید عجیبی به خدا و قطع امید از غیر خدا احساس می کردم از این رو سعی فراوانی در راز و نیاز در شبها و یاد خدا در روزهاداشتم»[22].

علامه طباطبائی (ره): «انتخاب مسیر تهذیب به سفارش آیه الله قاضی(ره)»: آیه الله ابراهیم امینی از استادشان علامه طباطبائی، نقل کرده  ‎اند:

هنگامی که از تبریز به قصد ادامه تحصیل علوم اسلامی به سوی نجف اشرف حرکت کردم در بین راه همواره به فکر بودم که چه درسی بخوانم، پیش چه استادی تلمّذ نمایم و چه روشی را انتخاب کنم که مرضّی خدا باشد. وقتی به نجف رسیدم لدَیَ الوُرود رو کردم به قبّه و بارگاه امیرالمؤمنین (ع) و عرض کردم: «یاعلی! من برای ادامه تحصیل به محضر شما شرفیاب شده  ‎ام ولی نمی دانم چه روشی را پیش گیرم و چه برنامه  ‎ای را انتخاب کنم از شما می خواهم که در آنچه صلاح است مرا راهنمائی کنید.» منزلی اجاره کرده  ‎   ودر آن ساکن شدم. در همان روزهای اوّل، قبل از اینکه در جلسه درسی شرکت کنم، ناگاه درب خانه را زدند، درب را باز کردم. دیدم یکی از علمای بزرگ است سلام کرد و داخل منزل شد. بعداز گفتگوئی کوتاه فرمودند: «کسی که به قصد تحصیل به نجف می آید خوبست علاوه بر تحصیل، به فکر تهذیب و تکمیل نفس خویش نیز باشد و از نفس خود غافل نماند.» این را فرمود و حرکت کرد. سخنان کوتاه و با نفوذ آن عالم ربّانی چنان در دل من اثر کرد که برنامه آینده  ‎ام را شناختم و تا مدتی که در نجف بودم محضر ایشان را رها نکردم و در درس اخلاقش شرکت می کردم.ایشان حاج میرزا علی آقای قاضی (ره) بودند.»[23]

روش و دستورالعمل آیه الله العظمی بهجت برای تهذیب نفس: آیه الله بهجت در جواب این سؤال که آیا برای تهذیب نفس می توانیم به دستوراتی که از بزرگان رسیده، مثل مرحوم بید آبادی (ره) عمل نمائیم؛ فرمودند: مرحوم بید آبادی و بزرگان دیگر برای اسلام زحمات زیادی کشیدند ولی هر کدام از یک راه افراد را به سوی خدا می بردند ولی من راهم این است که دستورات العمل فقط در یک چیز جمع شده، در یک کلمه خیلی کوچک _خیلی کوچک و آن «ترک گناه» است ولی فکر نکن ترک گناه چیز ساده ای است. گاهی خیلی مشکل است و تمام دستورات خودش بعداً می آید، ترک گناه مانند چشمه  ‎ای است که همه چیز را خود به همراه دارد.»[24]

پاکی و تقوای امام خمینی(ره) از زبان آیه الله العظمی بهاءالدینی (ره): «در سالهای اوّل طلبگی که در مدرسه فیضیه بودیم با حاج آقا روح الله آشنا شدیم ـ مدّتی نگذشت که رفاقت و دوستی ما با ایشان بسیار صمیمی گشت. او را در حد بسیار بالائی از پاکی و تقوا دیدم.»

«از ابتدای تأسیس حوزه علمیه قم تاکنون، ما برای امام نظیر نیافتیم و همه به خاطر خود سازی و تهذیب ایشان بوده است.»[25]

آخوند ملا حسینقلی همدانی (ره): شیخ آقا بزرگ تهرانی(ره) درباره ایشان می گوید: او در علم اخلاق وزنه عظیمی است که به وصف نیاید. مدتها گذشت و زمانه بسان او را در علم اخلاق و تهذیب نفوس ندید...»

سید صدر در «تکمله امل الآمل » می گوید: او دائم المراقبه بود به طوری که چه بسا در اثنای درس از ترس اینکه از خداوند سبحان غافل شود، ساکت می شد. وی شیوه  ‎ای همانند ابن طاووس داشت و در اثر مجاهدتها و ریاضتها، انوار ملکوت بر او تابیدن گرفت.»[26]

آری، در اثر همین مجاهدتها و مراقبتها است که انسان به جائی می رسد که به راحتی هوای دوست را بر هوای نفس خویش بر می گزیند و رحمت پروردگار بر او سرازیر گشته و در نتیجه به مقام خلیفه اللّهی نائل می گردد.

--------------------------------------------------------------------------------

[1] . نجم آیه 9

[2] . اعراف / 179

[3] . الفروع من الکافی ـ ج5- کتاب الجهاد، بابوجوه الجهاد ص12 ، مرحوم کلینی، تهران /دارالکتب الاسلا میه / 1350 هـ . ش

[4] . جمعه /2، مشابه همین آیه در موارد دیگری در قرآن ذکر شده است: بقره / 151 ـ بقره / 129 ـ ال عمران / 164

[5] . سوره شمس آیات 1ـ9

[6] . نهج البلاغه ـ با ترجمه و شرح : فیض الاسلام ـ خطبه 85 ـ ص260- انتشارات فیض الاسلام / 1366

[7] . مفاتیح الجنان ـ شیخ عباس قمی ـ‌ مناجات خمس عشر، مناجات شاکین ـ ص198 ـ ‌انتشارات علامه چاپ چهارم/ تابستان 1380

[8] . عنکبوت /69

[9] . در نگارش مقدمه، از کتاب: اخلاق اسلامی (شرح خطبه متقین نهج البلاغه ) و شرح اربعین حدیث امام (ره) استفاده شده: 1)_ اخلاق اسلامی در نهج البلاغه ، دروس نهج البلاغه آیه الله مکارم شیرازی ـ‌تألیف: ‌اکبر خادم الذاکرین ص281 تا 287 ـ‌ ناشر: ‌مدرسه الامام علی بن ابیطالب/ سوّم/ 1379 _ 2 ) ـ شرح اربعین حدیث ـ ص3 ـ امام خمینی (ره) ـ مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام /اوّل/ 1371

[10] . جهاد اکبرـ ص61 ـ امام خمینی (ره) مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام ـ چهارم/ 1374 .

[11] . همان / ص18

[12] . صحیفه نور ـ ج ـ ص- 10 /12/ 57 سازمان مدارک فرهنگی اسلامی /1369

[13] . سیاحت شرق ـ ص 214 ـ سیدحسن قوچانی معروف به آقا نجفی قوچانی چاپ اوّل/ مشهد، انتشارات طوس/، 1351 هـ . ش.

[14] . تذکره المتقین ـ ص 176 ـ شیخ محمد بهاری همدانی (ره) -‌ انتشارات نهاوندی ـ چاپ دوّم / 1376

[15] . حاج آقارضا بهاءالدین (ره) (آیت بصیرت) ـص 73 ـ سید حسن شفیعی ـ چاپ اوّل / 1375 ـ چاپ قد  ‎س

[16] . همان/ص74

[17] . سیری در آفاق ـ ص239 ـ حسین حید  ‎ری کاشانی ـ‌انتشارات تهذیب/ اوّل/1381

[18] .سرگذشتهای ویژه از زندگی حضرت امام خمینی(ره) ج5ـ ص166 ـ گردآوری رضا شعر باف،‌ انتشارات پیام آزادی ـ چاپ هشتم / 1374 .

[19] همان/ص164

[20]. همان/86 ـ این قضیه به نقل از حجه السلام مصطفی زمانی (ره) ذکر شده

[21] . سیمای فرزانگان ـ ص36 ـ رضا مختاری ـ ناشر: دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم ـچاپ هشتم/ 1374

[22] . حاج آقا رضا بهاءالدین (آیت بصیرت) - ص72

[23] . اسوه عارفان ـ (گفته ها و ناگفته ها درباره مرحوم علامه سید آقا قاضی (ره))‌ـ ص 66 ـ صادق حسن زاده، محمودطیّار مراغی) ـ انتشارات مؤمنین /ج اوّل / 1378

[24] . فریادگر توحید (حضرت آیه الله العظمی بهجت) ـ‌ص199- تهیه و تنظیم: مؤسسه تحقیقاتی فرهنگی اهل بیت (ع)ـ ناشر: مؤسسه فرهنگی انتشاراتی انصاری ـ چاپ دوّم /78

[25] . حاج آقا رضا بهاء الدینی(آیت بصیرت ) / ص 137

[26] . سیمای فرزانگان ص58.




موضوع مطلب :

         نظر بدهید
پنج شنبه 94 فروردین 6 :: 11:45 صبح
علی محمدی

 

بسم الله الرحمن الرحیم
کتابهای قدیمی و منابع
1- معراج السعاده: ملا احمد نراقی
2- علم اخلاق اسلامی ترجمه جامع السعادات: ملا مهدی نراقی
3- اخلاق ناصری: خواجه نصیرالدین طوسی
4- راه روشن ترجمه محجه البیضاء فیض کاشانی
کتابهای جدید و معاصر
1- چهل حدیث: امام خمینی(ره)
2-شرح جنود عقل و جهل: امام خمینی(ره)
3- اخلاق جنسی: استاد شهید مطهری
4- اخلاق عملی: آیت الله مهدوی کنی
5- اخلاق در قرآن: آیت الله العظمی مکارم شیرازی(دام ظلّه)
6- اخلاق اسلامی: آیت الله العظمی مکارم شیرازی(دام ظلّه)
7- ره توشه: آیت الله مصباح یزدی
8- پند جاوید: آیت الله مصباح یزدی
9- اخلاق در قرآن: آیت الله مصباح یزدی
10- اخلاق و جوان: آیت الله مظاهری
11- اخلاق خانواده: آیت الله مظاهری
12- اخلاق در اداره: آیت الله مظاهری
13- اخلاق الهی: آیت الله مجتبی تهرانی
14- آیین زندگی: احمد حسین شریفی
15- اخلاق اسلامی: احمد و مسعود آذربایجانی

.......................

منابع اخلاق، کتابهای اخلاقی،

 

در لیست زیر سعی در فهرست نمودن منابع و ماخذ مشهورتر اخلاق اسلامی بوده است:

 

1- مراحل اخلاق درقرآن؛ عبدالله جوادی آملی.

2- اخلاق؛ محمدتقی فلسفی.

3- اخلاق اسلامی - ترجمه جلد پانزدهم بحارالانوار؛ محمدباقر کمره‌ای.

4- اخلاق اسلامی؛ محمدعلی سادات.

5- اخلاق جنسی از دیدگاه اسلام؛ حمید محمد قاسمی.

6- اخلاق جنسی در اسلام و در جهان غرب؛ شهید مرتضی مطهری.

7- اخلاق در قرآن؛ محمدتقی مصباح.

8- اخلاق عملی؛ محمدرضا مهدوی کنی.

9- اخلاق محتشمی؛ محقق طوسی.

10- اخلاق ناصری؛ خواجه نصیرالدین طوسی.

11- اخلاق: ترجمه کتاب الاخلاق؛ سید عبدالله شّبر.

12- استعاذه؛ سید عبدالحسین دستغیب.

13- اسلام و تعلیم و تربیت؛ محمدباقر حجتی.

14- اصول و روش‌های تربیت در اسلام؛ سید احمد احمدی.

15- الأمان من الأخطار؛ سید ابن طاووس.

16- اوصاف الاشراف؛ خواجه نصیرالدین طوسی.

17- تعلیم و تربیت در اسلام؛ مرتضی مطهری.

18- تنبیه الخواطر؛ ورام بن ابی فراس .

19- تهذیب الاخلاق؛ ابوعلی احمد بن محمد بن یعقوب ابن مسکویه رازی.

20- ثواب الأعمال و عقاب الاعمال؛ شیخ صدوق.

21- جامع السعادة؛ ملا مهدی نراقی.

22- جهاد اکبر؛ سید روح‌الله موسوی خمینی.

23- جهاد النفس وسایل الشیعه؛ حسن حر عاملی.

24- چهل حدیث؛ سید روح الله موسوی خمینی.

25- خصال؛ شیخ صدوق.

26- خودشناسی برای خودسازی؛ محمدتقی مصباح یزدی.

27- دروس فلسفه اخلاق؛ محمدتقی مصباح.

28- راه روشن؛ ترجمه المحجه: محمدصادق عارف.

29- رسالة الحقوق؛ امام زین العابدین سجاد علیه‌السلام.

30- روش تربیتی در اسلام؛ محمد قطب ترجمه محمدمهدی جعفری.

31- رهاورد خرد ترجمه تحف العقول؛ ابن شعبه حرانى - ترجمه: پرویز اتابکى.

32- سیر و سلوک منسوب به علامه بحرالعلوم؛ طباطبائی نجفی - مهدی سید مرتضی.

33- شرح حدیث جنود عقل و جهل؛ سید روح‌الله موسوی خمینی.

34- صفات الشیعة؛ شیخ صدوق.

35- طریق عملى تزکیه؛ محمد شجاعی.

36- عدة الداعی؛ ابن فهد حلی.

37- علم اخلاق اسلامی (گزیده کتاب جامع السعادات مولی مهدی نراقی)؛ سید جلال‌الدین مجتبوی.

38- قلب سلیم؛ سید عبدالحسین دستغیب.

39- کودک از نظر وراثت و تربیت؛ محمدتقی فلسفی.

40- گناهان کبیره؛ سید عبدالحسین دستغیب.

41- مبانی شیوه‌های تربیت اسلامی؛ خسرو باقری.

42- مبانی نظری تزکیه؛ محمد شجاعی.

43- محاسبة النفس؛ علی بن موسی سید ابن طاووس.

44- محاسبة النفس؛ تقی‌الدین ابراهیم بن علی کفعمی عاملی.

45- المحجة البیضاء؛ فیض کاشانی، محمد بن شاه مرتضی.

46- المراقبات؛ میرزا جواد آقا ملکی تبریزی.

47- معراج السعاده؛ ملا احمد نراقی.

48- مکارم الاخلاق؛ حسن بن فضل طبرسی.

49- منازل السائرین؛ خواجه عبدالله انصاری




موضوع مطلب :

         نظر بدهید
پنج شنبه 94 فروردین 6 :: 11:44 صبح
علی محمدی

آلودگی ها و رذایل اخلاقی با هم برابر نیستند و شعاع تاثیر هر یک با دیگری متفاوت است. اگرچه همه گناهان و رذایل اخلاقی تاثیر نامطلوبی در دل انسان می گذارند و این گوهر پاک را به آلودگی می کشانند, اما تفاوت زیادی میان آنها وجود دارد. چراکه میزان آلایندگی هر یک از آنها در گستره فرد, اجتماع, زمان و مکان بسیار متفاوت است.


برخی از گناهان و رذایل اخلاقی تنها بر خود فرد گنهکار و یا زمان و مکان او تاثیر می گذارند. اما در مقابل برخی از آنها از محدوده فرد یا زمان و یا مکان او گسترش پیدا می کنند و شعاع بیشتری را تحت تاثیر خود قرار می دهند. بدین ترتیب شاید بتوان مجموعه بیماری های اخلاقی را به پنج گروه تقسیم کرد.

البته باید توجه داشت که برخی از گناهان و رذایل اخلاقی گونه های مختلفی دارند و به شکل های متفاوتی بروز می کنند. بنابراین چنین رذایلی ممکن است ذیل چند دسته از این گروه ها قرار گیرند و متناسب با شعاع آلایندگیشان مورد تحلیل قرار گیرند. اما این گروه های پنج گانه عبارتند از:

گروه اول: گناهان محدود به فرد گنهکار

دسته ای از رذایل اخلاقی هستند که تنها قلب خود فرد را آلوده می کنند و تاثیری فراتر از آن ندارند. این دسته از گناهان اگرچه زشت و ناپسند هستند اما شعاع تاثیرشان نسبت به دیگر گناهان کمتر است. بنابراین نکبت و پستی این گناهان تنها به درون خود فرد محدود می گردد و شعاع آلایندگی آن اندک است.

برخی از گناهان و رذایل اخلاقی تنها بر خود فرد گنهکار و یا زمان و مکان او تاثیر می گذارند. اما در مقابل برخی از آنها از محدوده فرد یا زمان و یا مکان او گسترش پیدا می کنند و شعاع بیشتری را تحت تاثیر خود قرار می دهند. بدین ترتیب شاید بتوان مجموعه بیماری های اخلاقی را به پنج گروه تقسیم کرد

کسی که عمل ریاکارانه به جا می آورد و یا اینکه به خدا بدگمان است و امیدی به رحمت او ندارد، تنها خود را به دام این بیماری مهلک انداخته است. البته تا زمانی که دیگران را در گناه خود شریک نگرداند و آنان را دخیل در آن ننماید.

نکته دیگری که باید درباره چنین رذایلی توجه داشت این است که با دیدی وسیع تر خواهیم فهمید که حتی چنین گناهانی هم به جامعه انسانی ضرر خواهند رساند. چراکه این رذیله اخلاقی فردی از جامعه را فراگرفته است و گوشه ای از ساختمان بزرگ اجتماع را تخریب کرده است.

با این حال باز هم بر سر سخن اولیه خود هستیم که شعاع تاثیر چنین گناهانی کمتر از دیگر گناهان و رذایل اخلاقی است.

گروه دوم: گناهان محدود به فرد و اطرافیان او

برخی از گناهان نه تنها شخص گنهکار را به آلودگی می کشاند, بلکه دیگران را نیز در انجام آن شریک می کند. نمونه بارز این دسته از گناهان, غیبت است. امام على علیه السلام هنگامی که دید شخصى در حضور فرزندش از کسى غیبت مى کند, چنین فرمود:

یا بُنَیَّ، نَزِّهْ سَمعَکَ عن مِثلِ هذا؛ فإنّهُ نَظَرَ إلى أخبَثِ ما فی وِعائهِ فَأفرَغَهُ فی وِعائکَ! (الاختصاص, ص 225)

فرزندم! گوش خود را از چنین کسى به دور دار؛ زیرا او به پلیدترین چیزهایى که در ظرف خود دارد، نگریسته و آنها را در ظرف تو خالى کرده است.

دسته ای از رذایل اخلاقی هستند که تنها قلب خود فرد را آلوده می کنند و تاثیری فراتر از آن ندارند. این دسته از گناهان اگرچه زشت و ناپسند هستند اما شعاع تاثیرشان نسبت به دیگر گناهان کمتر است. بنابراین نکبت و پستی این گناهان تنها به درون خود فرد محدود می گردد و شعاع آلایندگی آن اندک است

چنین گناهانی معمولا نیازمند همکاری جمعی است. چراکه اگر کسی حاضر نباشد به غیبت یا تهمت دیگران گوش دهد، معمولا چنین گناهانی شکل نمی گیرد و آلودگی آن گسترش نمی یابد.

گروه سوم: گناهان آلاینده جمع, گروه و جامعه

آلودگی برخی از گناهان بسیار فراتر از فرد و یا اطرافیان او است. ارتکاب این دسته از گناهان به نهادینه شدن آن در میان یک گروه کوچک و یا اجتماع بزرگ منتهی می گردد. بسیار اتفاق می افتاد که در جوامع کوچک یا بزرگ, فردی تنها یک بار لقبی زشت را بر پیشانی کسی می زند؛ اما از آن پس بسیاری از افراد آن جامعه او را با آن لقب فرا می خوانند. قرآن در مورد این دسته از گناهان می فرماید:

إِنَّ الَّذینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشیعَ الْفاحِشَةُ فِی الَّذینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ ... (سوره نور, آیه 19)

کسانى که دوست دارند زشتیها در میان مردم با ایمان شیوع یابد، عذاب دردناکى براى آنان در دنیا و آخرت است‏.

اشاعه دادن رذایل اخلاقی در جامعه گناهی بس بزرگ تر از ارتکاب آن است. چراکه در این صورت افراد بسیاری به این گناه آلوده می شوند و تعداد زیادی به وسیله آن رنگ تاریک گمراهی را لمس می نمایند.

گروه چهارم: گناهان مسری به جوامع دیگر

دسته دیگری از گناهان هستند که نه تنها جامعه خود را به فساد می کشانند, بلکه جوامع دیگر را نیز آلوده می گردانند. متاسفانه امروز شاهد آن هستیم که بی بند و باری و فسادی که دامن گیر جهان غرب شده است, با سرعت فزاینده ای جوامع شرقی را نیز در می نوردد.

برخی از گناهان نه تنها شخص گنهکار را به آلودگی می کشاند, بلکه دیگران را نیز در انجام آن شریک می کند. نمونه بارز این دسته از گناهان, غیبت است

گروه پنجم: گناهان مسری به آیندگان

دسته دیگری از گناهان، مسیر زمان را نیز درمی نوردد و آیندگان را نیز آلوده خود می کند. این گناهان با چنان قدرتی در جامعه و یا جوامع دوران خود نهادینه می گردند که ناهنجاری آن در طول زمان به صورت یک هنجار در می آید و عادی سازی آن به شکل بسیار طبیعی صورت می پذیرد.

نمونه بارز این دسته از گناهان، بدعت است. پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله در روایتی، بدعت گذاران را بدترین مردم و موجودات برمی شمرد. (میزان الحکمه، ج 1، ص 513) چراکه شعاع تاثیر گناه آنان بسیار بیشتر از گناهان دیگر است.

مسلما شعاع آلایندگی این دسته از رذایل اخلاقی به هیچ وجه قابل مقایسه با گروه های دیگر نیست. به همین دلیل مراقبت و پیشگیری از این نوع از گناهان باید بیشتر از دیگر گناهان باشد.

این دسته از گناهان که بدترین و پست‌ترین رذایل است به دلیل آلایندگی فراوانی که دارد, قابل مقایسه با دیگر گناهان نیست. بنابراین همه افراد جامعه به صورت فردی و مسئولان جامعه به صورت اجتماعی باید مراقبت ویژه ای نسبت به شیوع این نوع از بیماری ها داشته باشند.

آلودگی برخی از گناهان بسیار فراتر از فرد و یا اطرافیان او است. ارتکاب این دسته از گناهان به نهادینه شدن آن در میان یک گروه کوچک و یا اجتماع بزرگ منتهی می گردد. بسیار اتفاق می افتاد که در جوامع کوچک یا بزرگ, فردی تنها یک بار لقبی زشت را بر پیشانی کسی می زند؛ اما از آن پس بسیاری از افراد آن جامعه او را با آن لقب فرا می خوانند

تطبیق

برای روشن شدن مطلبی که بیان شد، یکی از رذایل اخلاقی را بر آن تطبیق خواهیم کرد. حسادت یکی از بیماری های اخلاقی است که معمول مردم می توانند آن را درک کنند.

حسادت ممکن است در دل هر کسی بروز کند. اما گاهی با هوشیاری انسان بلافاصله از دل رخت برمی بندد. گاهی در دل می ماند و انسان را می آزارد اما با این وجود به مرحله عملیاتی شدن نمی رسد. گاهی هم از دل به زبان و عمل سرایت می کند و دیگران را نیز درگیر این رذیله اخلاقی می نماید. گاهی هم یک حسادت ساده چنان شعاع تاثیرش فزاینده می شود که تبدیل به یک معضل سیاسی یا اجتماعی می گردد و مثلا فعالیت های انتخاباتی را تبدیل به تسویه حساب های شخصی می کند. گاهی هم پا را فراتر می گذارد و به جوامع مختلف و زمان های گوناگون سرایت می کند و مردم را در دوران های پس از خود در آتش چنین فتنه ای می سوزاند.

 




موضوع مطلب :

         نظر بدهید
پنج شنبه 94 فروردین 6 :: 11:41 صبح
علی محمدی

اگر نگاهت را به مرگ درست نکنی، تا آخر عمر بین دوراهیِ دنیا و آخرت گیر خواهی کرد؛ یک دو راهی پیچیده که هیچ وقت به یک مقصد نمی‌رسد، مگر با شرایطی...

اگر مرگ برایت آن‌قدر ترسناک و وحشتناک است که دلت نمی‌خواهد درباره‌اش لحظه‌ای فکر کنی، یا آن قدر ساده و بی‌اهمیت است که هیچ جایی از ذهن و فکرت را مشغول نکرده است، پس نیاز جدی داری به یک بازنگری بزرگ.

تو که نمی‌خواهی در زندگی سقوط کنی، می‌خواهی؟ پس اگر می‌خواهی همیشه رو به اوج باشی، طبیعتا باید بپذیری که مرگ، اوجِ اوجِ اوجِ زندگی است. پس به او زیاد فکر کن و برایش برنامه بریز! اصلا مثل یک دخترکِ جوانِ خوش‌سیما که گردن‌بندِ زینتی‌اش را در نمی‌آورد و همیشه به زیبایی‌اش نگاه می‌کند، به مرگ بیندیش و چشم از چشمانش بر ندار تا بفهمی عمق این جمله امام حسین علیه‌السلام را که فرمود:

خُطَّ الْمَوْتُ عَلى وُلْدِ آدَمَ مَخَطَّ الْقِلادَةِ عَلى جیدِ الفَتاةِ وَ ما أَوْلَهَنى إِلى أَسْلافى إِشْتِیاقَ یَعْقُوبَ إِلى یُوسُفَ

مرگ گردنگیر فرزندان آدم است، هم‌چون گردن‌بند بر گردن دختر جوان، و من چقدر مشتاق دیدن گذشتگانم هستم، مانند اشتیاقى که یعقوب به دیدن یوسف داشت. (بحارالانوار، ج44، ص366

  ...............................................................................................................................................................................


بالای سربرگ اعلامیه های ترحیم بعضی وقتا مینویسن (جوان ناکام)،...باخودم فکرمیکردم چیزای دیگه ای هم تودنیامیشه پیدا کرد اگه آدم قبل ازرسیدن به اونابمیره ناکام ازدنیا رفته باشه؟،یادجمله بزرگی افتادم که میگفتن:من معتقدم کسی که بمیرد ویک دوره تفسیر قران نخوانده باشد،ناکام مرده.کسی که بمیرد وشیرینی کلام علی (علیه السلام)در نهج البلاغه رانچشیده باشد،شیرینی کلام ائمه (علیهم السلام)رادراصول کافی نچشیدده باشد،ناکام مرده است.




موضوع مطلب :

       نظر
یکشنبه 93 بهمن 12 :: 11:37 صبح
علی محمدی

ملا نصرالدین در نزدیکی ده ملا مکان مرتفعی بود که شبها باد می آمد و فوق العاده سرد می...شد.دوستان ملا گفتند: ملا اگر بتوانی یک شب تا صبح بدون آنکه از آتشی استفاده کنی در آن تپه بمانی, ما یک سور به تو می دهیم و گرنه توباید یک مهمانی مفصل به همه ما بدهی.

ملا قبول کرد, شب در آنجا رفت وتا صبح به خود پیچید و سرما را تحمل کرد و صبح که آمد گفت: من برنده شدم و باید به من سور دهید.گفتند: ملا از هیچ آتشی استفاده نکردی؟ملا گفت: نه, فقط در یکی از دهات اطراف یک پنجره روشن بود و معلوم بود شمعی در آنجا روشن است. دوستان گفتند: همان آتش تورا گرم کرده و بنابراین شرط را باختی و باید مهمانی بدهی.

ملا قبول کرد و گفت: فلان روز ناهار به منزل ما بیایید. دوستان یکی یکی آمدند, اما نشانی از ناهار نبود گفتند: ملا, انگار نهاری در کار نیست. ملا گفت: چرا ولی هنوز آماده نشده, دو سه ساعت دیگه هم گذشت باز ناهار حاضر نبود. ملا گفت: آب هنوز جوش نیامده که برنج را درونش بریزم. دوستان به آشپزخانه رفتند ببیننند چگونه آب به جوش نمی آید. دیدند ملا یک دیگ بزرگ به طاق آویزان کرده دو متر پایین تر یک شمع کوچک زیر دیگ نهاده.گفتند: ملا این شمع کوچک نمی تواند از فاصله دو متری دیگ به این بزرگی را گرم کند. ملا گقت: چطور از فاصله چند کیلومتری می توانست مرا روی تپه گرم کند؟شما بنشینید تا آب جوش بیاید و غذا آماده شود.

 

 

 

 

 

نکته:

 

 

با همان متری که دیگران را اندازه گیری میکنید اندازه گیری می شوید




موضوع مطلب :

       نظر
یکشنبه 93 بهمن 12 :: 11:35 صبح
علی محمدی

.

   از حضرت آیت الله العظمی بهاءالدینی (رحمت الله علیه)

 

1. کشاورز بود؛ اما در مزرعه ی دلش کار می کرد.

خادم حرم بود و عاشق گره گشایی از کار مردم. مراجعه کننده زیاد داشت. این بود که حجره ای برایش آماده کردند در فیضیه ی قم.

زیاد قرآن می خواند. از وقتی قرآن را حفظ هم می کرد، حافظه اش قوی تر شده بود.

در درس حاج شیخ عبدالکریم حائری شرکت می کرد. ادبیات عرب را هم خوب می دانست. خیلی ها هم می گفتند: دعایش زود مستجاب می شود، سید صفی الدین.

 

2. کرباس می بافت، از نوع نفیسش. کارهای خانه را هم خودش انجام می داد؛ به تنهایی.

مهربان بود، خیلی زیاد. راضی بود و قانع. با کم و زیاد زندگی خوب می ساخت. اسمش «فاطمه سلطان» بود و جدش می رسید به ملاصدرا. به او می گفتند: «زن آقا».

 

3. غدیر بود و نوروز. و سید رضا عیدی آن سال « سید صفی» و «فاطمه» بود.

 

4. داشت بازی می کرد؛ الک دولک مثل همیشه. سیدی آمد جلو. به همه ی بچه ها پول داد و شکلات . آنها هم گرفتند، با خنده. فقط به «سیدرضا» نداد و گفت: تو بچه ای و اهل بازی...

نفس نفس می زد. از خواب پرید. ناراحت بود. گفت: شاید قرار است چیزی به من برسد که بازی نمی گذارد. دیگر هیچ وقت توی کوچه با بچه ها بازی نکرد. آن روز «سید رضا» هفت ساله بود.

 

5. بار اولش بود که می رفت پابوس امام رضا علیه السلام مریض شد.

رفت حرم و به آقا گفت:

یابن رسول الله! تا نبینم درست نمی شود. با شنیده ها هم کاری ندارم، می خواهم ببینم شما مریض شفا می دهید». حرفش تمام شد. با رضایت و سلامت از حرم برگشت...

نیره قاسمی زادیان

این خاطره برای هجده سالگی «سیدرضا» است.

 

6. یک دفعه به خودش آمد و دید بزرگ شده و همه ی زندگی اش شده درس و کتاب.

 گاهی هنوز چند روزی از تمام کردن یک کتاب نگذشته بود که کسانی از او می خواستند این کتاب را درس دهد. علاقه ی عجیبی به تدریس داشت. می گفت: مجهولاتم در تدریس حل می شود.

کسی گفت: «حاج آقا! دعا کنید من آدم بشوم».  با خنده ی ملیحی گفتند: با دعا کسی آدم نمی شود...

7. در سن 25سالگی اجازه ی اجتهادش را از «آیت الله خوانساری» گرفت.

 

8. وقتی «سید رضا» بزرگ شد و همه به او می گفتند: «آیت الله بهاءالدینی»، خودش تعریف می کرد: « سه چهار ساله بودم که به حرم حضرت معصومه سلام الله علیها علاقه داشتم. همراه پدرم می رفتم آنجا و دلم می خواست به زائرین خدمت کنم. در تاریکی شب به آب انبار سی- چهل پله ای می رفتم و برای زوار حرم آب می آوردم.»

 

9. عبا را کشید روی سرش و گفت: بنده، کمی خواب دارم.

سفره پهن بود و میهمانان حاضر. صاحب خانه اصرار می کرد: «آقا! اول نهار بخورید، بعد کمی استراحت کنید.» قبول نکردند.

یکی از نزدیکان آقا گفت: «اول غذای کارگرها را بدهید». بعد از نماز خود آقا به میزبان گفته بود: «قبل از این که به فکر ما باشید، نهار چند کارگری را که روی زمین شما کار می کنند، فراهم کنید.» اما او از شدت اشتیاق، فراموش کرده بود. نهار کارگرها را که دادند، آیت الله بهاءالدینی آمدند سر سفره.

 

10. از تبلیغ آمده بود. اول رفت حرم. یکی از دوستانش را دید که محتاج شده بود و متوسل به حضرت معصومه سلام الله علیها. پول تبلیغش را داد به او.

دلش برای «آقا بهاء» هم تنگ شده بود. رفت ایشان را ببیند... موقع برگشتن، آقا گفت: «صبر کن». بعد از چند لحظه پولی برایش آوردند و گفتند: «کار امروز شما، کار بسیار پسندیده ای بود.» بعد که پول را شمرد، دید همان مبلغی است که امروز در حرم به دوستش داد.

 

11. کسی گفت: «حاج آقا! دعا کنید من آدم بشوم.

 با خنده ی ملیحی گفتند: با دعا کسی آدم نمی شود...

 

12. روزی صحبت از شعر و شاعری شد.

با جمله ی کوتاه فرمود: «بنده اشعار زیادی درباره ی اهل بیت علیهم السلام خصوصاً حضرت علی علیه السلام شنیده ام، ولی برای بنده هیچ شعری همچون اشعار شهریار جذابیت نداشته است. به همین جهت او را دعا کردم. بعد دیدم که برزخ را از او برداشتند.

 

13. با همه مهربان بود، حتی کبوترها. می گفت: «این بیچاره ها ساعت ها در هوا سرگردانند و تشنه می مانند، چون استفاده از آب موجب اسارت اینها می شود و از دست انسانها امنیت ندارند، بگذارید راحت و آسوده از آب و دانه استفاده کنند.

 

14. اگر خودش هم نداشت، قرض می کرد و برای ایام ولادت و شهادت ائمه علیهم السلام مراسمی می گرفت.

 

15. موقع رفتن به فیضیه، راهی را انتخاب می کرد که خلوت باشد تا بتواند روی مباحث فکر

کند. می گفتند: «تفریح من در ایام تحصیل، فقط تغییر آب و هوا بود».

16. قنوت هایش شنیدنی بود، شنیدنی تر شد.

وقتی پرسیدند چرا مدتی فقط دعای اللهم کن لولیک ... را می خوانید، گفتند: «حضرت پیغام دادند، در قنوت به من دعا کنید.

17. یکی از آقایان مشهور که الان از دنیا رفته است، به آقا گفت: «با این مشکل و گرفتاری چه کنم؟ این که مریدان و علاقه مندان تا در منزل همراه من می آیند. اما چون پای خودم را به داخل خانه می گذارم، همسرم با کفش و داد و بیداد از من پذیرایی می کند.»

ایشان هم گفتند: او از جانب خدا مأمور است تا منیت و شرکت های درونی تو را از بین ببرد؛ تا در مسجد، مدرسه و دین، غرور و خودبینی را کنار بگذاری و بدانی که انسان در فقر محض است و در برابر غنای مطلق، نباید مغرور شد. دل خوشی از مقام و رضایت از کارهای خود، شرک است. این که سخن ران خوبی هستم، شهرت دارم، با فلان شخصیت مرتبط هستم، از نظر علمی در چه درجه ای هستم و چه موقعیتی دارم، و احساس آرامش کردن با اینها، شرکت هایی است که اعتقادات ما را خدشه دار می کند. افرادی که استعداد قوی و حافظه ای خوب دارند، به آنها تکیه نکنند. همان طور که صاحبان استعدادها و حافظه های ضعیف هم نباید از رحمت خدا مأیوس باشند.

کیفیت اعتقاد را فدای کمیت ظاهری نکنید، چرا که اولیای خدا افرادی هستند که انسان هیچ تصور آن را نمی کند.

18. از اولیای خدا حمایت می کرد، هر جور که می توانست.

می فرمود: «بنده قبل از سال 42 درس خارج فقه داشتم. یک سال، هنگام شروع، احساس کردم ساعت درس بنده با درس «آقا روح الله» هم زمان است. به خاطر تقویت درس ایشان و احترام به آن بزرگوار، درسم را تعطیل کردم.

موقع رفتن به فیضیه، راهی را انتخاب می کرد که خلوت باشد تا بتواند روی مباحث فکر کند. می گفتند: «تفریح من در ایام تحصیل، فقط تغییر آب و هوا بود».

19. درباره ی امام

می گفتند: «اعتقاد من این است که مثل امام خمینی در زمان فعلی نداریم. وی فهم معصوم را پیدا کرده بود. درک او فوق درک ها و شجاعت ایشان فوق شجاعت هاست.

پای خود را جای پای معصوم گذاشته و به واسطه ی نبوغ و درک فوق العاده اش از همه جلو زده است. انسان باید مؤید من عندالله باشد تا بگوید: «آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند.» و یا بگوید: « من توی دهن این دولت که از طرف آمریکاست، می زنم.» اینها در تاریخ شیعه، آن هم به این گستردگی در حد نایاب است.

این جملات را قبل از ارتحال حضرت امام فرموده بودند.

20. بعد از امام

بعد از امام اگر بشود به کسی اعتماد کرد، به این سید (آیت الله خامنه ای( است... البته هیچ کس «آقا روح الله» نمی شود. ولی آقای خامنه ای از همه به امام نزدیک تر است. کسی که ما به او امیدواریم، آقای خامنه ای است... باید به او کمک کرد که تنها نباشد.

 

21. سال 71 بیماری آمد و آقا را خانه نشین کرد.

لبخند از چهره های زیادی گرفته شد. بعد از چند روز بستری شدن در بیمارستان بهتر شدند. وقتی حالشان را پرسیدند، فرمود: «رفتنی بودم، ما را شفا دادند...»

 

22. در 27تیرماه سال 1376 یک آسمان معرفت، بر روی دست ها تشییع شد.

بیست و دو یک رمز نیست. نشانه ی تلاش است. تلاش برای جبران آن بیست و یک تایی که نتوانسته حق مطلب را ادا کند. بیست و دو لحظه، بیست و دو خاطره، از آیت حقیقت، حضرت آیت الله العظمی بهاءالدینی.

این متن براساس گفته ها و خاطرات شاگردان و ارادتمندان معظم له نوشته شده است.




موضوع مطلب :

       نظر
یکشنبه 93 آذر 23 :: 11:42 صبح
علی محمدی

   « دانستنیها زیاد و وقت اندک است، از دانستنیها، بهترینها را یاد بگیرید.»

 

علم نافع چیست؟ در نگاه اسلامى، علمى که نفع ندارد، مطلوب نیست. حتى بزرگان معصوم (ع) از این علم به خداى سبحان پناه برده‏اند . از رسول خدا (ص) روایت است که فرمود: اللهم اعوذبک من علم لاینفع . (1) و از على (ع) روایت است که فرمود: «خیرى نیست در دانشى که سود ندارد .» (2) امام کاظم (ع) ماجرایى را از رسول خدا (ص) نقل کرده است که بسیار شایان توجه و تامل است . امام (ع) مى‏فرماید: دخل رسول الله (ص) المسجد فاذا جماعة قد اطافوا برجل . «ماهذا؟» فقیل: «علامة .» قال: «و ما العلامة؟» قالوا: «اعلم الناس بانساب العرب و وقائعها و ایام الجاهلیة و بالاشعار العربیة .» فقال النبى (ص): «ذلک علم لایضر من جهله، و لاینفع من علمه .» (میزان الحکمة، ح 14114 به نقل از مالى صدوق، 220/13) روزى رسول خدا (ص) به مسجد آمد . گروهى را دید که پیرامون مردى گرد آمده‏اند . پرسید: «این کسیت؟» گفتند: «علامه است .» فرمود: «در چه چیز علامه است؟» گفتند: «داناترین مردم به انساب و وقایع عرب است و بیشتر از همه به روزهاى مهم جاهلیت و اشعار عربى آگاه است .» پیامبر (ص) فرمود: «این را اگر کسى نداند، زیان نمى‏کند و کسى که مى‏داند، نفعى نمى‏برد .» رسول اکرم (ص) ضمن بیان این که علم داراى دامنه‏اى بلند است، آدمى را به بهره‏گیرى از برترین و بهترین علوم توصیه مى‏کند و مى‏فرماید: العلم اکثر من ان یحصى . فخذ من کل شى‏ء احسنه . (1) علم افزون از آن است که به شمارش آید . پس هر دانشى را که بهتر است، فراگیرید .

امام کاظم (ع) درباره شایسته‏ترین علوم مى‏فرماید: اولى العلم بک ما لایصلح لک العمل الا به و اوجب العمل علیک ما انت مسؤول عن العمل به، و الزم العلم لک ما ذلک على صلاح قبلک و اظهر لک فساده، و احمد العلم عاقبة مازاد فى عملک العاجل فلا تشتغلن بعلم ما لایضرک جهله و لاتغفلن عن علم ما یزید فى جهلک ترکه (2) شایسته‏ترین علم براى تو آن است که عمل تو جز بدان اصلاح نشود، و واجب‏ترین عمل براى تو آن است که در برابرش از تو بازخواست مى‏کنند و لازم‏ترین علم براى تو علمى است که قلب تو را به صلاح آورد و فساد قلب را براى تو آشکار سازد، و فرجام آن علمى نیک‏تر است که بر عمل دنیاى تو بیفزاید . پس خود را به علمى مشغول مساز که ندانستن آن، زیانت نمى‏رساند و از علمى غافل مشو که ندانستن آن، بر نادانى‏ات مى‏افزاید . 1) کنزالفوائد، 2، 31; میزان الحکمة، حدیث 14126 . 2) اعلام‏الدین، 305، میزان‏الحکمة، حدیث 14139

 




موضوع مطلب :

       نظر
یکشنبه 93 آذر 16 :: 1:16 عصر
علی محمدی

علامه حسن زاده آملی : «شما باید راهی را انتخاب کنید که بزرگان انتخاب کردند. ره چنان رو که رهروان رفتند. هم باید درس و بحث داشت و هم تزکیه. نمیشود از درس جدا شد و آن راه را رفت یا تنها به درس چسبید.  ما در دوران درس خواندن دیدیم و تجربه کردیم و شما باید توجه داشته باشید. در آن دوران می دیدیم افرادی که آمده چند روز درس مغنی می خوانند ، از آن طرف هم می آمدند اسفار و جواهر ، خیلی زود بالا آمدند. کتابهای بزرگ زیر بغل گرفته. این جا بنشین ، آنجا بدو ، آن جا برو . تا سن بالا آمد. حالا که اشارات تمام شد ، اسفار تمام شد ، احساس پوچی میکند.حال که می خواهند رجوع کنند به مآخذ ، نمیتوانند. مرد کاوش و فحص و بحث نیستند. سرمایه ای به دست آورده اند ولی قابل استفاده نیست ، و یا یاد داشت هایی را هم نوشته که هر وقت یک چیزی را بخواهد نوشته را نگاه میکند. بعد هم دنبال کارهایی را گرفته و مقام هایی هم پیدا کرده ، به منصب هایی هم منتصب شدند ، ولی مشاهده میکنی از علم تبری می جویند. دهن باز میکند که بخوانیم که چه بشود؟ ثم ماذا؟ این کلمه « که چه بشود» به خاطر این است که از مغنی آمده اسفار نشسته ، خسته شده ، میخواهد برگردد مغنی با آن آقایان که تازه آمده اند بنشیند ، با این آقایان هم که نمیتواند. توشه ندارد لذا می فرماید : ( بخوانم که چه بشود؟ چه فایده دارد ؟ ) ره چنان رو که رهروان رفتند. راه این است. ...

باید درس خواند ، تطهیر هم کرد ، آنهایی که از بزرگان بودند ، نگاه کنید که چگونه راه پیمودند. باید درس خواند ، تطهیر هم کرد. ولی بی علم و بی معارف نمی شود. و شما نفوس مکتفیه را با خود قیاس نفرمائید! شما باید کسب کنید ، و از سحر و خلوت، قرائت ، حضور و مراقبت هم غافل نشوید. ولی نه اینکه اینها ایجاب کند که ما درس نخوانیم و بگوییم درس بخوانیم که چه بشود! این قرآن که آیه به آیه می گوید ، علم ، عقل ، فکر ، جناب عالی زود از معالم آمدی اسفار نشسته ای ، خسته شده ای ، نمیفهمی . سن بالا آمده ، گرفتار زن و بچه شده ای و میگویی درس بخوانیم که چه بشود.))

اشاره نود و پنجم کتاب صد و ده اشاره




موضوع مطلب :

       نظر
دوشنبه 93 آبان 26 :: 1:59 عصر
علی محمدی

آلودگی ها و رذایل اخلاقی با هم برابر نیستند و شعاع تاثیر هر یک با دیگری متفاوت است. اگرچه همه گناهان و رذایل اخلاقی تاثیر نامطلوبی در دل انسان می گذارند و این گوهر پاک را به آلودگی می کشانند, اما تفاوت زیادی میان آنها وجود دارد. چراکه میزان آلایندگی هر یک از آنها در گستره فرد, اجتماع, زمان و مکان بسیار متفاوت است.


برخی از گناهان و رذایل اخلاقی تنها بر خود فرد گنهکار و یا زمان و مکان او تاثیر می گذارند. اما در مقابل برخی از آنها از محدوده فرد یا زمان و یا مکان او گسترش پیدا می کنند و شعاع بیشتری را تحت تاثیر خود قرار می دهند. بدین ترتیب شاید بتوان مجموعه بیماری های اخلاقی را به پنج گروه تقسیم کرد.

البته باید توجه داشت که برخی از گناهان و رذایل اخلاقی گونه های مختلفی دارند و به شکل های متفاوتی بروز می کنند. بنابراین چنین رذایلی ممکن است ذیل چند دسته از این گروه ها قرار گیرند و متناسب با شعاع آلایندگیشان مورد تحلیل قرار گیرند. اما این گروه های پنج گانه عبارتند از:

گروه اول: گناهان محدود به فرد گنهکار

دسته ای از رذایل اخلاقی هستند که تنها قلب خود فرد را آلوده می کنند و تاثیری فراتر از آن ندارند. این دسته از گناهان اگرچه زشت و ناپسند هستند اما شعاع تاثیرشان نسبت به دیگر گناهان کمتر است. بنابراین نکبت و پستی این گناهان تنها به درون خود فرد محدود می گردد و شعاع آلایندگی آن اندک است.

برخی از گناهان و رذایل اخلاقی تنها بر خود فرد گنهکار و یا زمان و مکان او تاثیر می گذارند. اما در مقابل برخی از آنها از محدوده فرد یا زمان و یا مکان او گسترش پیدا می کنند و شعاع بیشتری را تحت تاثیر خود قرار می دهند. بدین ترتیب شاید بتوان مجموعه بیماری های اخلاقی را به پنج گروه تقسیم کرد

کسی که عمل ریاکارانه به جا می آورد و یا اینکه به خدا بدگمان است و امیدی به رحمت او ندارد، تنها خود را به دام این بیماری مهلک انداخته است. البته تا زمانی که دیگران را در گناه خود شریک نگرداند و آنان را دخیل در آن ننماید.

نکته دیگری که باید درباره چنین رذایلی توجه داشت این است که با دیدی وسیع تر خواهیم فهمید که حتی چنین گناهانی هم به جامعه انسانی ضرر خواهند رساند. چراکه این رذیله اخلاقی فردی از جامعه را فراگرفته است و گوشه ای از ساختمان بزرگ اجتماع را تخریب کرده است.

با این حال باز هم بر سر سخن اولیه خود هستیم که شعاع تاثیر چنین گناهانی کمتر از دیگر گناهان و رذایل اخلاقی است.

گروه دوم: گناهان محدود به فرد و اطرافیان او

برخی از گناهان نه تنها شخص گنهکار را به آلودگی می کشاند, بلکه دیگران را نیز در انجام آن شریک می کند. نمونه بارز این دسته از گناهان, غیبت است. امام على علیه السلام هنگامی که دید شخصى در حضور فرزندش از کسى غیبت مى کند, چنین فرمود:

یا بُنَیَّ، نَزِّهْ سَمعَکَ عن مِثلِ هذا؛ فإنّهُ نَظَرَ إلى أخبَثِ ما فی وِعائهِ فَأفرَغَهُ فی وِعائکَ! (الاختصاص, ص 225)

فرزندم! گوش خود را از چنین کسى به دور دار؛ زیرا او به پلیدترین چیزهایى که در ظرف خود دارد، نگریسته و آنها را در ظرف تو خالى کرده است.

دسته ای از رذایل اخلاقی هستند که تنها قلب خود فرد را آلوده می کنند و تاثیری فراتر از آن ندارند. این دسته از گناهان اگرچه زشت و ناپسند هستند اما شعاع تاثیرشان نسبت به دیگر گناهان کمتر است. بنابراین نکبت و پستی این گناهان تنها به درون خود فرد محدود می گردد و شعاع آلایندگی آن اندک است

چنین گناهانی معمولا نیازمند همکاری جمعی است. چراکه اگر کسی حاضر نباشد به غیبت یا تهمت دیگران گوش دهد، معمولا چنین گناهانی شکل نمی گیرد و آلودگی آن گسترش نمی یابد.

گروه سوم: گناهان آلاینده جمع, گروه و جامعه

آلودگی برخی از گناهان بسیار فراتر از فرد و یا اطرافیان او است. ارتکاب این دسته از گناهان به نهادینه شدن آن در میان یک گروه کوچک و یا اجتماع بزرگ منتهی می گردد. بسیار اتفاق می افتاد که در جوامع کوچک یا بزرگ, فردی تنها یک بار لقبی زشت را بر پیشانی کسی می زند؛ اما از آن پس بسیاری از افراد آن جامعه او را با آن لقب فرا می خوانند. قرآن در مورد این دسته از گناهان می فرماید:

إِنَّ الَّذینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشیعَ الْفاحِشَةُ فِی الَّذینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ ... (سوره نور, آیه 19)

کسانى که دوست دارند زشتیها در میان مردم با ایمان شیوع یابد، عذاب دردناکى براى آنان در دنیا و آخرت است‏.

اشاعه دادن رذایل اخلاقی در جامعه گناهی بس بزرگ تر از ارتکاب آن است. چراکه در این صورت افراد بسیاری به این گناه آلوده می شوند و تعداد زیادی به وسیله آن رنگ تاریک گمراهی را لمس می نمایند.

گروه چهارم: گناهان مسری به جوامع دیگر

دسته دیگری از گناهان هستند که نه تنها جامعه خود را به فساد می کشانند, بلکه جوامع دیگر را نیز آلوده می گردانند. متاسفانه امروز شاهد آن هستیم که بی بند و باری و فسادی که دامن گیر جهان غرب شده است, با سرعت فزاینده ای جوامع شرقی را نیز در می نوردد.

برخی از گناهان نه تنها شخص گنهکار را به آلودگی می کشاند, بلکه دیگران را نیز در انجام آن شریک می کند. نمونه بارز این دسته از گناهان, غیبت است

گروه پنجم: گناهان مسری به آیندگان

دسته دیگری از گناهان، مسیر زمان را نیز درمی نوردد و آیندگان را نیز آلوده خود می کند. این گناهان با چنان قدرتی در جامعه و یا جوامع دوران خود نهادینه می گردند که ناهنجاری آن در طول زمان به صورت یک هنجار در می آید و عادی سازی آن به شکل بسیار طبیعی صورت می پذیرد.

نمونه بارز این دسته از گناهان، بدعت است. پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله در روایتی، بدعت گذاران را بدترین مردم و موجودات برمی شمرد. (میزان الحکمه، ج 1، ص 513) چراکه شعاع تاثیر گناه آنان بسیار بیشتر از گناهان دیگر است.

مسلما شعاع آلایندگی این دسته از رذایل اخلاقی به هیچ وجه قابل مقایسه با گروه های دیگر نیست. به همین دلیل مراقبت و پیشگیری از این نوع از گناهان باید بیشتر از دیگر گناهان باشد.

این دسته از گناهان که بدترین و پست‌ترین رذایل است به دلیل آلایندگی فراوانی که دارد, قابل مقایسه با دیگر گناهان نیست. بنابراین همه افراد جامعه به صورت فردی و مسئولان جامعه به صورت اجتماعی باید مراقبت ویژه ای نسبت به شیوع این نوع از بیماری ها داشته باشند.

آلودگی برخی از گناهان بسیار فراتر از فرد و یا اطرافیان او است. ارتکاب این دسته از گناهان به نهادینه شدن آن در میان یک گروه کوچک و یا اجتماع بزرگ منتهی می گردد. بسیار اتفاق می افتاد که در جوامع کوچک یا بزرگ, فردی تنها یک بار لقبی زشت را بر پیشانی کسی می زند؛ اما از آن پس بسیاری از افراد آن جامعه او را با آن لقب فرا می خوانند

تطبیق

برای روشن شدن مطلبی که بیان شد، یکی از رذایل اخلاقی را بر آن تطبیق خواهیم کرد. حسادت یکی از بیماری های اخلاقی است که معمول مردم می توانند آن را درک کنند.

حسادت ممکن است در دل هر کسی بروز کند. اما گاهی با هوشیاری انسان بلافاصله از دل رخت برمی بندد. گاهی در دل می ماند و انسان را می آزارد اما با این وجود به مرحله عملیاتی شدن نمی رسد. گاهی هم از دل به زبان و عمل سرایت می کند و دیگران را نیز درگیر این رذیله اخلاقی می نماید. گاهی هم یک حسادت ساده چنان شعاع تاثیرش فزاینده می شود که تبدیل به یک معضل سیاسی یا اجتماعی می گردد و مثلا فعالیت های انتخاباتی را تبدیل به تسویه حساب های شخصی می کند. گاهی هم پا را فراتر می گذارد و به جوامع مختلف و زمان های گوناگون سرایت می کند و مردم را در دوران های پس از خود در آتش چنین فتنه ای می سوزاند.




موضوع مطلب :

         نظر بدهید
دوشنبه 93 آبان 26 :: 1:57 عصر
علی محمدی
<   1   2   3   4   5   >>   >