سفارش تبلیغ
صبا
 
علی محمدی-طلبه ای از زنجان
کم گوى و گزیده گوى چون دُرّ نمی‌دانم تا کدامین قلۀ اهدافم صعود خواهم کرد؛ اما بی‌وقفه به سوی آخرینش در حرکتم
درباره وبلاگ


آدرس ایمیلمmohammadi1904@yahoo.com سعی این وبلاگ ارائه ی مباحث اخلاقی می باشد وبه دنبال این است یک دوره اخلاق نظری را به صورت کاملا آکادمیک در اینجا بیان کند،انشالله دعا کنید که بتوانیم عمل کنیم نه اینکه فقط به صورت اطلاعات در دلمان انباشته کنیم. بنده ی حقیر رشته ی تخصصی ام علاوه بر حوزوی بودن،فلسفه ی اخلاق می باشد.
لوگو
آدرس ایمیلمmohammadi1904@yahoo.com
سعی این وبلاگ ارائه ی مباحث اخلاقی می باشد وبه دنبال این است یک دوره اخلاق نظری را به صورت کاملا آکادمیک در اینجا بیان کند،انشالله دعا کنید که بتوانیم عمل کنیم نه اینکه فقط به صورت اطلاعات در دلمان انباشته کنیم.
بنده ی حقیر رشته ی تخصصی ام علاوه بر حوزوی بودن،فلسفه ی اخلاق می باشد.
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 23
  • بازدید دیروز: 50
  • کل بازدیدها: 522456



روزی دو نفر، یکى شیعه و دیگرى اهل سنت، در خانه اى با هم زندگی مى کردند.

یک روز برادر اهل سنت به سفر رفت و در راه بود که برادر شیعه زنگ زد به او و گفت: "سریع برگرد خونه که کار بسیار بسیار واجبى دارم".

اهل سنت گفت: الان تو راهم نمى شه".

شیعه اصرار کرد و اهل سنت باز قبول نمی کرد.

آخر آنقدر اصرار کرد که اهل سنت قبول کرد که برگردد.

وقتی برگشت گفت: کار مهمت چى بود؟"

شیعه گفت: هیچى؛ فقط خواستم بگم دوستت دارم، و تو دوست منى. همین".

اهل سنت عصبانی شد و گفت: این همه راه منو کشوندى که همینو بگى؟ مگه آزار دارى؟"

شیعه گفت: این همون حرفیست که شما در مورد پیغمبر می زنید. می گویید پیامبر(ص) این همه مردمو معطل کرده، وقتی به غدیر خم می رسه دستور توقف می ده، می گه اونایی که جلو افتادن بگین برگردند و صبر می کنیم اونایی که نرسیدن برسن. می گن آنقدر هوا گرم بوده که مردم زیر شکم شتر پناه می بردند و عبا روی سرشون می انداختند. تعدادشون 120هزار نفر بوده

آن وقت پیغمبر این همه آدم رو معطل کنه بگه على فقط دوست منه؟




موضوع مطلب :

       نظر
سه شنبه 94 مهر 14 :: 10:25 صبح
علی محمدی

مقصد بی قراری کجاست؟؟

 

اگر بی قرار خدا نباشی

 

حتما بی قرار دنیا خواهی بود




موضوع مطلب :

       نظر
شنبه 94 مرداد 17 :: 1:18 عصر
علی محمدی

.




موضوع مطلب :

       نظر
دوشنبه 94 مرداد 5 :: 10:7 صبح
علی محمدی

خداوند به قدری مهربان است که گویا فقط همین یک بنده را دارد که دائم به او می گوید: این کار را بکن و ان کار را مکن, تا درست شوی.
 --
اگر ما به قدر ترسیدن از یک عقرب از عقاب خدا بترسیم , همه کارهای عالماصلاح می شود. --
تو برای خدا باش خدا و تمام ملائکه اش برای تو خواهند بود.
دل جای خداست. صاحب این خانه خداست, ان را اجاره ندهید.
حال انسان باید همچوفرهاد باشد؛ تیشه ای هم که می زد به یاد شیرین می زد.
اگرانسان خودش علاقه ای به غیر خدا نداشته باشد, نفس و شیطان زورشان به او نمیرسد.
اگر طالب زرق و برق دنیا هستی ,ان را دیر یا زود بدست می اوری. اما اگربخواهی وجود حق تعالی تورا صدا کند و دستت را بگبرد, مقداری معرفت پیدا کن و با اومعامله کن
انسان اگر کسی را دوست داشته باشد برایش پول خرج می کند . ما هم اگرمی گوییم خدا را دوست داریم باید در راه او خرج کنیم.
دین حق همین است که بالایمنبر ها گفته می شود, ولی دو چیز کم دارد:عشق به خداوند متعال و اخلاص.
اینعبادت ما چیزی نیست که در اخرت روی ان حساب کنند و دست مارا بگیرد. کاری که برایثواب است به درد خودمان می خورد.کار را برای خدا انجام دهید.
شیطان را دیدم , برجایی که انسان در نماز می خاراند بوسه می زد
امام حسین مشتری زیاد دارد ممکناست امامهای دیگر هم همین طور باشند,ولی خدا مشتری ندارد. من دلم برای خدا می سوزدکه مشتری هایش کم است. کمتر کسی می اید بگوید که من خدارا می خواهم و می خواهم بااو اشنا شوم. <<کتاب تندیس اخلاص , نوشته محمد محمدی ری شهری , صفحه74




موضوع مطلب :

       نظر
شنبه 94 تیر 13 :: 10:29 صبح
علی محمدی

انسان می‌تواند و باید به سوی خدا حرکت کند و به مقام قرب او برسد، مسافت میان انسان و خدا که از آن به صراط مستقیم تعبیر شده مسافت درازی نیست.
یک قدم بر خویش نه وآن دگر در کوی دوست.
اما به رغم کوتاهی[1] این مسیر و برخلاف انتظار، تشخیص آن[2] و پیمودن آن با دشواری‌ها و موانعی روبرو است. امام صادق علیه‌السلام فرمودند «الصراط أدق من الشعر و أحد من السیف»؛[3] یعنی صراط مستقیم از مو باریک‌تر و از شمشیر تیزتر است، حرکت در صراط مستقیم پیمودن چنین مسیری است، در این فصل به این مطلب می‌پردازیم که چه چیزهایی مانع حرکت انسان به سوی خدا می‌شود؟ آیا می‌توان شرایطی را فرض کرد که آدمی در آن، از رسیدن به مقصد اصلی محروم شود؟ این حرکت نیاز به چه چیزهایی دارد و در چه صورت حرکت غیر ممکن می‌شود؟ دشواری‌های این حرکت چیست؟ عوامل سقوط اخلاقی انسان و موانع تکامل او کدام است؟
ذکر این نکته مفید است که «مانع»، همیشه پیش روی «حرکت» قرار می‌گیرد، کسی که بنای حرکت ندارد، احساس تنگنا نمی‌کند و در مقابل خود مانعی نمی‌یابد، آن کس که خود را نشسته و ساکن می‌خواهد با همه سازگار است، هیچ کس را دشمن خود نمی‌بیند و احساس مزاحمتی از جانب دیگران ندارد، اما انسان هدفمندی که دغدغه رسیدن دارد و قرار است پیش رود و اوج بگیرد، احساس می‌کند که کسانی یا چیزهایی مانع، مزاحم و دشمن او هستند؛ چیزهایی که از رفتن و رسیدن او جلوگیری می‌کنند یا زمان رسیدن او را طولانی می‌گردانند یا زحمت رسیدن را بر او بیشتر می‌کنند.
برای این حرکت هم باید راه را شناخت، هم باید انگیزه رفتن داشت و هم باید از همه توان برای طی این مسیر استفاده کرد، بنابراین جسم و ذهن و دل باید به کار گرفته شود تا انسان به مقصود خود برسد. موانعی که در این راه وجود دارد، یکی از این سه را از ما می‌گیرد، یعنی مانعیت این موانع سه گونه است، یا توان حرکت را سلب می‌کند، یا مانع شناخت درست هدف، راه یا ضرورت حرکت می‌شود که در این صورت گمراهی پدید می‌آید و یا انگیزه و شور حرکت را می‌گیرد و انسان ضمن آنکه می‌داند باید برود و توان آن را هم دارد، طراوت لازم برای رفتن را ندارد و این یا به جهت از دست رفتن توجه از راه اصلی است و یا به جهت وجود انگیزه‌های مزاحم و مشغولیت به امور دیگر، به هر حال سه گونه مانع می‌توان یافت: مانع شناختی، مانع انگیزشی و مانع رفتاری.
پاره‌ای از موانع حرکت معنوی انسان غیر اکتسابی و غیر ارادی است، بیان این دسته از موانع نیاز به توضیح بیشتری دارد، با توجه به اینکه آفرینش، بدون تفاوت امکان‌پذیر نیست[4]، انسان به اقتضای آفرینش ویژه خود و به خاطر شرایط خاص جسمی و روحی طبعاً با محدودیت‌هایی مواجه است، بی‌شک جبرهای فراوانی پیرامون انسان را احاطه کرده است[5]، اما لابلای این هزاران جبر که انسان را فراگرفته است، اندکی اختیار به او داده شده است و به اندازه همان اندک، مکلف است.
موجودات عالم و از جمله انسان‌ها متفاوت آفریده شده‌اند، دارایی انسان‌ها و به تبع آن، محدودیت‌هایشان هم متفاوت است. انسان‌ها گرچه همگی در اصل اختیار مشترکند، اما اختیارشان بی‌نهایت نیست، حوزه و حدود این اختیار نیز متفاوت است. یعنی آدمیان از بدو تولد با یکدیگر فرق دارند، برخی انسان‌ها محدودیت‌های کمتری دارند و برخی با موانع بیشتری روبرویند؛ یعنی پاره‌ای از موانع طبیعی و غیر اکتسابی برای رشد انسان در طبیعت او و در شرایط خاص او قرار داده شده است[6].
شرایط تاریخی اجتماعی، شرایط جسمانی، شرایط ذهنی و روحیات وراثتی هر کدام مقداری امکان یا جبر می‌آفریند، مثلاً در شرایط تاریخی امروز، امکان ارتباط بیشتری فراهم است، به همین جهت امکان دست‌یابی به حقیقت و رشد اخلاقی افزایش یافته و مسوولیت انسان‌ها هم افزون گشته است، دست کم سه گونه مانع وراثتی می‌توان برشمرد؛ کم‌بهرگی از هوش و فهم (و کودنی)، روحیات مزاحم و شرایط جسمانی محدود کننده، هر یک از این سه، اختیار انسان را تحت تاثیر قرار می‌دهد، کسی که عصبی مزاج، چاق، کودن، عجول یا بیش فعال آفریده شده است، نعمت اولیه محدودتری و به همان نسبت تکلیف کم‌تری دارد.
این بهره‌های اولیه از نعمت (آگاهی‌ها، روحیه‌ها و ظرفیت‌های جسمی) و نیز بهره‌های میان راه که به صورت نعمت یا عنایت نصیب انسان می‌شود، زمینه‌ها و عوامل رشد او است که نوعاً غیر اختیاری است.
از یک نگاه دیگر موانع رشد اخلاقی را می‌توان به درونی و بیرونی تقسیم کرد، موانع درونی موانعی است که در جان انسان حضور دارد و حتی اگر انسان را کاملا تنها فرض کنیم این موانع همراه اوست، اما موانع بیرونی موانعی هستند که انسان، بدون آن‌ها قابل فرض است.
موانع درونی عبارتند از: جهل، هوی و عجز
موانع بیرونی نیز چند چیز است: شیطان، دنیا، طاغوت و غیره

موانع درونی

هوای نفس
عمده‌ترین مانع سعادت انسان و عامل سقوط او را باید در درون جان او جست و جو کرد، «اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک» [7]، جالب توجه در آفرینش انسان این که آدمی از سویی این همه ظرفیت رشد و کمال در درون خود دارد و از سوی دیگر عمده‌ترین عامل سقوط و پستی و شقاوت را نیز در باطن خود همراه دارد، از این دشمن تاثیرگذار و عامل مهم سقوط، به هوای نفس یاد کرده‌اند، اکنون به تبیین مفهوم هوای نفس می‌پردازیم.
در وجود انسان هم میل به کمال و گرایش به سعادت وجود دارد و هم میل به بهره‌مندی بی‌کران از لذایذ و بهره‌های مادی، با این تفاوت که میل‌های مادی و غریزی مثل میل به خوردن و خوابیدن و میل به ارتباط با جنس مخالف، معمولاً فعلیت دارند و خود به خود شکوفا می‌شوند، اما تمایلات دیگر بالقوه هستند و شکوفایی آنها در شرایط و محیط‌های خاصی فراهم خواهد شد و نیازمند تربیت و راهنمایی ویژه است.
بی‌شک خواسته‌های انسان بسیار متنوع و متفاوت است و انسان در این دنیا نمی‌تواند به همه خواسته‌ها و آرزوهای خود برسد، زیرا معمولاً این گرایش‌ها با هم تزاحم دارند، خوردن و خوابیدن و خوش بودن، خواسته همه ما آدم‌ها است، به دست آوردن علم و آگاهی از اسرار جهان نیز خواسته ماست، این دو خواسته با هم تزاحم دارند؛ یعنی برای هم ایجاد مزاحمت می‌کنند، پی‌گیری خواسته اول مانع از خواهش دوم و پی‌گیری خواسته دوم مانع از رسیدن به آرزوی اول است، روشن است که با تن‌آسایی و خوش‌گذرانی و لذت‌جویی نه می‌توان به موفقیت بالای علمی و نه هیچ موفقیت دیگری رسید، از این جهت ناگزیر باید از دسته‌ای هواها و خواهش‌ها صرف نظر کرد.
در چنین تزاحمی حکم قاطع عقلی، محدود ساختن لذایذ مادی و تلاش برای رسیدن به کمال و لذت معنوی است، آنان که دوراندیش و عاقل‌اند، از میان این دو دومی را برمی‌گزینند و در نهایت نیز لذت برتری را تجربه می‌کنند، اما آنان که اسیر خواهش‌های زودگذر خود هستند، نمی‌توانند از این لذایذِ ناپایدار بگذرند و از لذایذ معنوی محروم می‌مانند، بدون استثنا همه آدم‌های موفق برای موفقیت، از دسته‌ای خواسته‌ها و خوشی‌ها و لذت‌ها گذشته‌اند.
بنابراین برای رسیدن به مقصد باید با نیروهای درونی مزاحم که ما را به امور متفرقه سرگرم می‌دارد و از توجه به حرکت منصرف می‌کند در افتاد، این نیروها در وجود همه ما انسان‌ها هست و هر روز و هر ساعت ما را به خود فرا می‌خواند، معمولاً از این نیروها به هواهای نفسانی تعبیر می‌شود، هوای نفس یعنی آنچه دلم می‌خواهد و خوشم می‌آید. [8]
هوای نفس همان گونه که مانع رسیدن به موفقیت مادی و اجتماعی است، مانع رسیدن به مقامات معنوی و روحانی نیز می‌شود، بدون تردید برای رسیدن به کمالات معنوی و اخلاقی نیز باید رنج کشید و بر دسته‌ای از تمایلات غریزی و خواسته‌های لذت بخش دنیوی پا نهاد، در زبان احادیث از این اقدام مردانه، به جهاد اکبر یعنی تلاش بزرگ یاد شده است، مبارزه با نفس و خواسته‌های پست او مبارزه‌ای است بسیار بزرگ‌تر و سهمگین‌تر از قرار گرفتن در صحنه نبرد و در معرض ضربات شمشیر یا آتش رگبار گلوله‌ها و ترکش خمپاره‌ها و توپ‌ها، با دشمنی به مراتب خطرناک‌تر از دشمن قهار قدرتمند انسانی.
نقطه مقابل پیروی از هواهای نفسانی قدرت کنترل خویش، مهار آرزوهای طبیعی و تسلط بر امیال و گرایش‌های مادی است، انسان اخلاقی کسی است که توان مدیریت احساسات و هیجانات خود را دارد و بدون اراده و دست بسته تحت تاثیر درخواست‌های خوشایند درونی قرار نمی‌گیرد و هرگز نسبت به خود احساس ضعف و زبونی نمی‌کند، در وجود چنین کسی عقل[9]، امیر بر هوی است نه اسیر آن[10]، از این نیرو به تقوا نیر تعبیر شده است، همچنین این مقاومت در مقابل تمایلات و کشش‌های درونی را صبر نیز نامیده‌اند، گروهی که راه رسیدن به مقصود را تشخیص داده‌اند، ولی استواری و استقامتِ در راه بودن، حرکت کردن و دشواری‌ها را به جان خریدن ندارند، به مقصد نمی‌رسند، نمونه تاریخی آن مردم کوفه‌اند، آنان با این که حقانیت امام حسین (ع) را می‌دانستند، اما به جهت دل‌بستگی به دنیا از حمایت حق سر باز زدند و از سعادت بازماندند.
مهم‌ترین و مخرب‌ترین مصادیق پیروی از هوای نفس ارتکاب گناه است، نافرمانی خدا بزرگ‌ترین عامل سقوط معنوی انسان به شمار می‌رود، خدای متعال از باب لطف و کرم خود آنچه را که برای کمال انسان ضروری بوده، واجب و آنچه را که مانع جدی این حرکت بوده حرام اعلام کرده است، بدون شک اگر در سلوک معنوی انسان چیز دیگری تأثیر ویژه می‌داشت، همو واجب یا حرام می‌شد، به همین جهت همه مربیان بزرگ، آغاز حرکت معنوی آدمی را طاعت خدا در انجام واجبات و ترک امور حرام می‌دانند و به عنوان اولین و مهم‌ترین دستور العمل معنوی بدان تأکید دارند[11].

جهل
کسی که نسبت به هدف یا نسبت به قاعده و فرمول رفتن ناآگاه است یا ضرورت رفتن را نمی‌داند، هرگز به مقصد نخواهد رسید. کسی که راه حق را تشخیص نداده و تلاشی برای راهیابی نکرده است، هرچه پایدارتر و استوارتر باشد و بیشتر بکوشد در مسیر باطل پیش رفته و دور‌تر شده است «العامل علی غیر بصیرة کالسائر علی غیر الطریق لایزیده سرعة السیر الا بعدا»؛[12] «کسی که بدون بصیرت عمل کند، مانند کسی است که در بیراهه حرکت می‌کند، سرعت حرکت او، او را دورتر می‌کند»،
نمونه تاریخی این گروه خوارج‌اند که در مسیر باطل خود بسیار مصمم و پایدار بودند، به نظر می‌رسید که این گروه تحت تاثیر کشش‌های مادی و خواسته‌های غریزی نبوده و می‌خواستند مطابق عقل خود عمل کنند، اما از آنجا که راه درست را تشخیص نداده بودند، بهره‌ای از این مجاهدت و تلاش نصیبشان نشد.
کسی که گمان می‌کند مقامات معنوی و روحانی با نافرمانی خدا سازگار است یا گمان می‌کند با ریاضت‌های نامشروع می‌توان به عوالم بالا راه یافت یا گمان می‌کند، بدون انجام واجبات و ترک امور حرام می‌توان به خدا رسید، هرچه بیشتر تلاش کند از مقصد دورتر می‌شود، رسیدن به مقصد عالی انسانی تابع قانون و قاعده است هرکس مطابق آن قانون عمل نکند ـ هرچند از سر ناآگاهی و غفلت باشد ـ از آن محروم می‌شود.
جهل و هوی دو مانع عمده درونی برای حرکت معنوی است که در مقابل علم و عمل (بیداری و پایداری) قرار می‌گیرد، برای تأمین این دو نیاز مهم و رهایی از آن دو مانع سهمگین آدمی همواره محتاج توصیه است؛ «و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر».

عجز
مانع دیگر برای حرکت به سوی سعادت، ناتوانی است. کسی که توان جسمی انجام عمل صالح را ندارد، از برخی برکات محروم می‌شود، بی‌شک عبادات خاص مانند روزه و جهاد بهره‌های ویژه‌ای دارند که نصیب انسان‌های ناتوان نمی‌شود، قدرت جسمی یا فکری یا روحی انسان‌ها در حرکت به سوی مقصد عالی انسانی به آنها کمک فراوانی می‌کند، از این مطلب می‌توان نتیجه گرفت که همه انسان‌ها قابلیت رسیدن به حد اعلای کمال را ندارند، مثلاً همه نمی‌توانند مثل پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم شوند، گرچه آن مقدار از کمال که برای ما قابل دسترسی است، بسیار بیش از آن است که نوعاً تصور می‌کنیم.
ممکن است انسان واقعاً طالب کمال باشد و انگیزه‌مندانه به سوی آن حرکت کند و موانع محیطی هیچ یک او را به خود مشغول نکند، اما زمینه‌های شناخت برای او فراهم نشود و طلبش به خاطر شرایط اجتماعی نامناسب به نتیجه نرسد، ممکن است به خاطر تاثر طبیعی که هرکس از مشاهده رفتار دیگران می‌پذیرد، از مشاهده رفتار نوع مردم گمان کند که در شرایط مطلوبی قرار گرفته و نیازی به حرکت ندارد.
گفتیم نیروهای مزاحمی که ما را از حرکت باز می‌دارند و انرژی رفتن ما را می‌گیرند، دو دسته هستند؛ درونی و بیرونی آنچه تاکنون بیان داشتیم، همه موانع درونی حرکت بودند، اکنون به ذکر موانع بیرونی می‌پردازیم:

موانع بیرونی (محیطی)

مانع بیرونی مانعی است که از خارج وجود انسان به گونه‌ای بر اراده، شناخت یا رفتار او اثر منفی می‌گذارد و احتمال رسیدن وی به سعادت را پایین می‌آورد؛ یا انگیزه او را کم می‌کند یا توجه او را از بین می‌برد یا مسیر را بر او مشتبه می‌سازد یا محدودیت خارجی برای حرکت او ایجاد می‌کند، موانع خارجی بسیارند، عمده‌ترین موانع خارجی عبارت‌اند از شیطان، دنیا و طاغوت.
محیط چگونه اثر می‌گذارد؟ تاثیر محیط خارجی بر انسان از طریق تحریک موانع درونی است، اگر انسان در درون خود قدرتمند باشد و تحت تاثیر عوامل درونی واقع نشود، هرگز عناصر بیرونی مانع حرکت او نخواهد شد، تاثیر محیط فاسد این گونه است که با تحریک مرتب انگیزه‌های مادی یا شهوت، مقاومت انسان‌های عادی که صاحب عزم و اراده بالایی نیستند را در هم می‌شکند و فکر آنها را از حرکت به سمت کمال منصرف و به دنیا جویی مشغول می‌کند.
امام سجاد (ع) در صحیفه سجادیه فرموده‌اند « و لاتشغلنی عن ذکرک 1. باکثار علی من الدنیا تلهینی عجائب بهجتها و تَفتنّی زهرات زینتها 2. و لا باقلال یضر بعملی کده و یملأ صدری همّه»؛ «خدایا! مرا از یاد خود مشغول مدار با نعمت فراوان دنیوی که شگفتی سرورش مرا سرگرم کند و زیبایی آن مرا بفریبد و نیز به فقر و تنگدستی که زحمت آن به عمل من آسیب رساند و غصه‌اش قلبم را پر کند».
از بیان امام سجاد (ع) استفاده می‌شود که ثروت یا فقر ـ به عنوان موانع بیرونی ـ‌ موجب ایجاد مشغولیت فکری و فراموش کردن هدف (قرب حق) می‌شود، تأثیر تدریجی این عوامل مخرب به گونه‌ای است که کسی مانند امام معصوم هم از آنها به خدا پناه می‌برد.

شیطان
شیطان عامل بیرونی شر، دشمن اوج گرفتن انسان، مانع راه کمال و سبب اخراج او از بهشت سعادت است، نحوه تاثیر شیطان بر انسان مثل سایر عوامل محیطی به صورت تحریک و اقتضا است و شیطان هرگز نمی‌تواند انسان را مجبور به شر کند، کاری که شیطان انجام می‌دهد، تزیین و وسوسه است، یعنی دنیا را در نظر انسان مرتب به زیبایی جلوه می‌دهد و فکر حرکت به سوی خدا را از ذهن و دل او خارج می‌گرداند «وَقَالَ الشَّیْطَانُ لَمَّا قُضِیَ الأَمْرُ إِنَّ اللّهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَوَعَدتُّکُمْ فَأَخْلَفْتُکُمْ وَمَا کَانَ لِیَ عَلَیْکُم مِّن سُلْطَانٍ إِلاَّ أَن دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی فَلاَ تَلُومُونِی وَلُومُواْ أَنفُسَکُم مَّا أَنَاْ بِمُصْرِخِکُمْ وَمَا أَنتُمْ بِمُصْرِخِیَّ»؛[13] «آنگاه که امر خدا فرا رسید، شیطان (خطاب به بدکاران) گفت: خدا به شما وعده داد، من هم وعده دادم و خلاف آن عمل کردم، البته من بر شما سلطه‌ای نداشتم، تنها شما را فراخواندم و شما مرا اجابت کردید، پس مرا ملامت نکنید، خود را سرزنش کنید، من فریادرس شما نیستم و شما هم فریادرس من نیستید».
شیطان با تزیین دنیا در نظر انسان و مشغول ساختن فکر، ذکر، هم و غم او بدان، او را از اهتمام به سعادت باز می‌دارد، انسان که باید مرتب به یاد حرکت خود باشد و برای آن برنامه‌ریزی و همت کند، با انصراف از یاد خدا و مشغولیت به دنیا از حرکت باز می‌ماند، «اسْتَحْوَذَ عَلَیهِمُ الشَّیطَانُ فَأَنسَاهُمْ ذِکرَ اللَّهِ»؛[14] «شیطان بر آنان غلبه می‌کند و آنان را از یاد خدا باز می‌دارد»،
وقتی یاد خدا از انسان جدا شود انسان از حرکت باز می‌ماند.
«إِنَّمَا یُرِیدُ الشَّیْطَانُ أَن یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاء فِی الْخَمْرِ وَالْمَیْسِرِ وَیَصُدَّکُمْ عَن ذِکْرِ اللّهِ وَعَنِ الصَّلاَةِ فَهَلْ أَنتُم مُّنتَهُونَ»؛[15]
«شیطان می‌خواهد با شراب و قمار میان شما دشمنی و کینه ایجاد کند و شما را از یاد خدا و از نماز باز دارد، آیا شما دست برنمی‌دارید؟»، در یک معنای عام واژه شیطان بر همه اسباب شر نیز اطلاق می‌شود، به این اصطلاح انسان‌هایی که این نقش را ایفا می‌کنند، نیز شیطان وسوسه‌گر هستند، شیاطین انسی از جهت کارکرد، تفاوتی با شیاطین جنی ندارند، وسوسه می‌کنند و انسان را از یاد خدا باز می‌دارند، «الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ» [16]
نسبت نفس و شیطان با انسان چنین است که نفس مسؤول مطالبات است و شیطان مسؤول گفتگو، نفس خواهش باطل را در دل می‌کارد و شیطان بر آن لباسی فاخر می‌پوشاند، در بسیاری از موارد شیطان حقیقتی را دگرگون به نظر انسان می‌رساند تا موافقت انسان را جلب کند[17].

دنیا
دنیا به همه مظاهر دلربا و فریب‌های مادی اطلاق می‌شود، آنچه از امور مادی که برای انسان جذابیت دارد و انسان را به سوی خود فرامی‌خواند، انگیزه انسان را جهت می‌دهد و او را دغدغه‌مند و مشتاق می‌گرداند، دنیا است، دنیا نیز با انصراف ذهن از حرکت و قرب، مانعی برای کمال می‌شود؛ یعنی مقاومت نوع انسان‌های عادی را از بین می‌برد و با دلربایی و فریبایی، آدمی را به خود مشغول می‌سازد، انسان که باید لایه‌های وجود را بشکافد و به عوالم دیگر سفر کند، اگر با همین دنیاخواهی‌ها و مشغولیت‌ها سر کند نمی‌تواند جز حقایق مادی را درک کند، شاید نغزترین و کوتاه‌ترین وصف دنیا در این تعبیر زیبای امیر مؤمنان (ع) باشد «تغرّ و تضرّ و تمرّ»؛[18] «فریب می‌دهد، آسیب می‌رساند و می‌گذرد

طاغوت
طاغوت به هر عامل صاحب اختیار خارجی گفته می‌شود که با استفاده از اختیار گسترده خود دایره اختیار دیگران را در رشد و تعالی محدود می‌سازد و آنان را از مسیر هدایت باز می‌دارد، کار طاغوت، صدّ از سبیل یعنی بازداشتن از راه، یا راهزنی است و وظیفه ما مقابله با طاغوت و کفر بدان، یعنی از تحت ولایت و سرپرستی او خارج و با او درگیر شدن، «فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى لا انْفِصَامَ لَهَا وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ»؛ [19] اطاعت از طاغوت و تسلیم بی‌قید و شرط در برابر او در زبان قرآن کریم عبودیت نامیده شده است، «والَّذینَ اجْتَنَبُوا الطّاغُوتَ أَنْ یَعْبُدُوها وَأَنابُوا إِلَی اللّهِ لَهُمُ الْبُشْری فَبَشِّرْ عِبادِ» [20]
عبادت در مفهوم قرآنی، پیروی، تسلیم و اطاعت مطلق است در برابر یک قدرت واقعی یا پنداری از روی رغبت یا از سر اجبار، همراه با حسن تقدیس و ستایش معنوی یا بدون آن و توحید قرآنی درست نقطه مقابل این شرک است؛ همه این آلهه‌ها و معبودان را نفی کردن، ‌تسلیم آنان نشدن، در برابر سیطره قدرت آنان مقاومت کردن، دل از رعایت آنان بریدن و سرانجام بر نفی و طرد آنان کمر بستن و با همه وجود تسلیم خدا شدن، پیامبران الهی همواره مردم را به ستیزه و پیکار در برابر طاغوت‌ها و نفی شرک فرا می‌خواندند.

پی نوشت‌ها:
[1] ان الراحل الیک قریب المسافه (دعای ابوحمزه ثمالی
اقبال الاعمال ص67.)
[2] البته با انابه به خدای متعال این راه روشن و تشخیص آن آسان می‌شود، یا من سبیله واضح للمنیبین (دعای جوشن کبیر، مصباح کفعمی، ص257)
[3] أمالی‏صدوق ص 177 مجلس 33 و نیز کافی ج8، ص 312.
[4] تفاوت لازمه خلقت است، یعنی آفرینش بدون اختلاف امکان‌ناپذیر است و از خدا هم سر نمی‌زند، اگر یک نقاش هنرمند بخواهد تساوی را میان نقاط سفید روی بوم خود رعایت کند و جای هیچ گله و اعتراضی برای آن نقاط باقی نگذارد، هرگز تابلوی زیبایی پدید نخواهد آورد. آفرینش یک تابلوی زیبای هنری در گرو تفاوت رنگ نقاط مختلف بوم است، در این تابلو طبعاً اعتراض نقاط سیاه که گمان می‌کنند به آنها ستمی رفته است، پذیرفته نیست و حسرت آنها که‌ ای کاش سفید بودیم سودی ندارد. زیبایی این تابلو از چشم انداز کامل آن در گروهمین است که این نقاط سیاه بر جای خود قرار داشته باشند و همین گونه باشند که هستند، اما درک این زیبایی برای آن نقطه‌های سیاه ممکن است، دشوار باشد، زیرا تابلو را نمی‌توانند کامل مشاهده و ارزیابی کنند.
جهان چون خط و خال و چشم و ابروست که هر چیزی به جای خویش نیکوست.
[5] مثلاً انسان نمی‌تواند پرواز کند، زیرا قانون جاذبه، جبر حاکم بر جسم انسان است، انسان نمی‌تواند یک شبه به مقامات عالی علمی روحی یا معنوی برسد زیرا قانون تدریج، جبر حاکم بر رشد انسان است، انسان در زمان و مکان تولد خود یا در انتخاب پدر و مادر خود و نیز در انسان بودن خود هیچ نقشی ندارد، حتی در اصل اختیار داشتن هم مجبور است، انسان نمی‌توانسته و نمی‌تواند مجبور باشد و به جبر مختار آفریده شده است.
[6] اراده و اختیار ما انسان‌ها روی هم اثر می‌گذارد، مثلاً کسی می‌تواند اراده دیگری را محدود کند یا از او سلب اختیار کند زندانی کردن دیگری یا گرفتن یکی از اعضای بدن او به معنای محدود کردن اختیار است یا گرفتن اموال دیگران به معنی سلب اختیار اقتصادی از اوست، عکس آن نیز صادق است کسی می‌تواند اختیار دیگری را توسعه دهد، مثلاً با پرداخت پول یا اطلاعات و نیز اطاعت کردن از دیگران اختیار آنان بالاتر می‌رود.
[7] از رسول اکرم، بدترین دشمن تو نفس توست که در میان دو پهلوی تو قرار دارد. (میزان الحکمه حدیث 12057)
[8] زندگی دو جوان را با یکدیگر مقایسه کنیم؛ جوانی را در نظر بگیرید که احساس مسوولیت درس خواندن ندارد و مشغول کار مفیدی هم نیست، مقدار زیادی از زمان را در خواب و استراحت می‌گذراند، هر روز صبح (یا نزدیک ظهر) که با کسالت از خواب بر می‌خیزد، پس از خوردن و آشامیدن این برنامه‌ها را دنبال می‌کند؛ تماشای فیلم‌های سینمایی، شکستن تخمه، پی‌گیری مسابقات فوتبال و تماشای تلویزیون، شطرنج، موسیقی، قدم زدن در پارک، گفتن و خندیدن و خوش بودن، حل جدول روزنامه، بازی‌های رایانه‌ای، خواندن رمان‌های سرگرم کننده، پی‌گیری اخبار ورزشی یا احوال هنرپیشگان، مطالعه صفحه حوادث روزنامه، گشت و گذار بی‌هدف در اینترنت، پیامک یا مجلات و خلاصه سرگرمی‌های بیهوده و لهو و لعب.
این جوان را مقایسه کنید با جوانی که بر روی پاره‌ای از تمایلات و کشش‌های نفسانی خود خط کشیده و از ارضای مطالبات غریزی و طبیعی چشم برداشته است، بخشی از وقت و نیروی خود را صرف مطالعه مفید و آشنایی با علوم و معارف می‌کند، بخشی را به ارتباطات سازنده اجتماعی می‌پردازد، بخشی را به تولید، بخشی را به مهارت افزایی، مقداری به ورزش، مقداری به حل مشکلات مردم، مقداری به آموزش دیگران و ... .
چنین شخصی ضمن اینکه برای جامعه، انسان مفیدی است، خودش هم رشد می‌کند، بی‌شک لذتی که این شخص پس از تحمل آن محرومیت‌ها، می‌برد خیلی بیشتر است، رشد علمی، معنوی و انسانی که نصیب او شده، او را چنان متنعم و مبتهج و برخوردار می‌کند که برای او قابل وصف نیست، چه بسا این لذت برای دیگران نیز قابل درک نباشد، این جوان در زندگی هدفمند است و بنای رشد و حرکت دارد، کسی که می‌خواهد به نتیجه‌ای برسد، حاضر نمی‌شود که سرمایه گرانبهای زمان و توان را بی‌نتیجه از کف دهد، اما کسی که هدفی ندارد، احساس مانع نمی‌کند و بدون نگرانی به هر پیشنهادی جواب مساعد می‌دهد، کسی که دغدغه‌مند رسیدن است از مناظر فریبای میان راه استقبال نمی‌کند و ویترین هر مغازه رنگینی او را متوقف نمی‌سازد، اما کسی که دغدغه رسیدن ندارد اصلا نگران نیست، احساس کمبود وقت یا تنگنا نمی‌کند.
[9] این عقل، عقل عملی است نه عقل نظری، عقل عملی به معنی اعمال عملی قوه عاقله و وقع نهادن به تشخیص آن در مقام عمل است، در نقطه مقابل عقل عملی جهل یا بی خردی و سبک‌سری قرار دارد، جهل گاهی به معنای ناآگاهی است و در مقابل علم است و گاهی معادل تبعیت از هوای نفس و در مقابل عقل است.
[10] امام علی (ع): کم من عقل اسیر تحت هوی امیر. (نهج البلاغه حکمت 211)
[11] کوچک و بزرگ باید بدانیم: راه یگانه برای سعادت دنیا و آخرت، بندگی خدای بزرگ است و بندگی، در ترک معصیت است در اعتقادیات و عمل، (ص 23) هیچ ذکری بالاتر از ذکر عملی نیست؛ هیچ ذکر عملی بالاتر از ترک معصیت در اعتقادیات و عملیات نیست و ظاهر این است که ترک معصیت به قول مطلق، بدون مراقبه دائمیه صورت نمی‌گیرد. (ص 34) چنانچه طالب، صادق باشد، ترک معصیت کافی و وافی است برای تمام عمر، اگر چه هزار سال باشد. (به سوی محبوب، دستورالعمل‌ها و رهنمودهای آیه الله بهجت، ص 58)
[12] کافی، ج1، ص43.
[13] ابراهیم 14: 22.
[14] مجادله 58: 19.
[15] مائده 5: 91.
[16] ناس 114: 5 و 6.
[17] علامه‌طباطبایی، المیزان، ج6، ص120
[18] نهج البلاغه، حکمت 415.
[19] بقره2: 256.
[20] زمر 39: 17.




موضوع مطلب :

       نظر
شنبه 94 تیر 13 :: 10:12 صبح
علی محمدی
         نظر بدهید
یکشنبه 94 خرداد 3 :: 12:24 عصر
علی محمدی

متن خطبه

ایُّهَا النَّاسُ، مَنْ عَرَفَ مِنْ اخِیهِ وثیقةَ دِینٍ، وَ سَدادَ طَرِیقٍ فَلا یَسْمَعَنَّ فِیهِ اءَقاوِیلَ الرِّجالِ، اءَما إِنَّهُ قَدْ یَرْمِی الرَّامِی وَ تُخْطِئُ السِّهَامُ، وَ یُحِیلُ الْکَلامُ، وَ باطِلُ ذَلکَ یَبُورُ، وَ اللَّهُ سَمِیعٌ وَ شَهِیدٌ.

اءَما إِنَّهُ لَیْسَ بَیْنَ الْحَقِّ وَ الْباطِلِ إِلاّ اءَرْبَعُ اءَصابِعَ.

فَسُئِلَ عَنْ مَعْنٍى قَوْلِهِ هَذا :

فَجَمَعَ اءَصابِعَهُ وَوَضَعَها بَیْنَ اءُذُنِهِ وَ عَیْنِهِ،ثُمَّ قَالَ:

الْباطِلُ اَنْ تَقُولَ: سَمِعْتُ، وَ الْحَقُّ اَنْ تَقُولَ: رَاءَیْتُ.

  (اى مردم ! آن کس که از برادرش اطمینان و استقامت در دین ، و درستى راه و رسم را سراغ دارد، باید به گفته مردم درباره او گوش ندهد. آگاه باشید! گاهى تیرانداز، تیر افکند و تیرها به خطا مى رود، سخن نیز چنین است ، درباره کسى چیزى مى گویند که واقعیّت ندارد و گفتار باطل تباه شدنى است ، و خدا شنوا و گواه است . بدانید که میان حق و باطل جز چهار انگشت فاصله نیست . (پرسیدند : معناى آن چیست ؟ امام على علیه السلام انگشتان خود را میان چشم و گوش گذاشت و فرمود:) باطل آن است که بگویى شنیدم ، و حق آن است که بگویى دیدم.)

گروه مردمان باشید آگاه     که بین حقّ و باطل نیست پر راه

نمى باشد بغیر از چار انگشت      شود معلوم سازى باز چون مشت

یکى مردى از آن شه گشت پرسان     که چبود این سخن را معنى از آن

شه انگشتان به پیش هم نگه داشت      پس آنکه بین چشم و گوش بگذاشت

بگفتش هر چه را با چشم دیدى     و یا با گوش هر مطلب شنیدى

شنیدن باطل است و دیدنت حق      از این دو حقّ و باطل شد محقّق

 

شرح وتوضیح مسئله:

غیبت زمانی تحقق می‌یابد که شنونده‌ای وجود داشته باشد. پس شنوندة غیبت، همانند گویندة آن، در تحقق غیبت نقش دارد؛ از این‌رو حکم غیبت شامل حال او نیز می‌شود. روایات بسیاری نیز در این زمینه وجود دارد به عنوان نمونه حضرت رسول الله (ص)می فرمایند:

السَّامِعُ لِلْغِیبَةِ أَحَدُ الْمُغْتَابَیْن (گوش‌کنندة غیبت یکی از دو نفری است که غیبت می‌کند)

    به عبارتی در غیبت، گوینده با گفتار، و شنونده با شنیدن خود، راز دیگری را فاش می‌کنند و منشأ نشر عمل زشت می‌شوند؛ البته گوش کردن هر چیز دو حالت دارد:

1. یا شنیدن (سماع) است؛ بدین‌معنا که چیزی ناخودآگاه به گوش کسی می‌رسد، بدون این‌که او خواسته باشد به آن گوش فرا دهد.

2. یا گوش دادن (استماع) است؛ یعنی شخص به‌طور کامل توجه کند و آنچه را می‌شنود، به ذهن خود بسپارد.این مورد است که حرام بوده واز گناهان کبیره محسوب می شود.

 

نکتة قابل توجه دیگر اینکه در مسئلة غیبت، گوش ندادن به غیبت دیگران کافی نیست؛ بلکه افزون بر گوش نکردن، مقابله با آن نیز لازم است. فقها وعلمای اخلاق بر این نظر اتفاق دارند که نه‌تنها نباید به غیبت گوش کرد، بلکه اگر کسی در جایی غیبت می‌کند، باید او را از این کار بازداشت. وظیفه شنونده، گوش ندادن به غیبت ودفاع از مؤمن است. در حدیث می خوانیم: «الساکت شریک القائل» کسی که غیبت را بشنود و سکوت کند، شریکِ جرم گوینده است. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: هر کس غیبتی را بشنود و آن را ردّ کند، خداوند هزار باب شرّ را در دنیا و آخرت بر او می بندد، ولی اگر ساکت بود و گوش داد، گناه گوینده نیز برای او ثبت می شود. و اگر بتواند غیبت شونده را یاری کند، ولی یاری نکند، در دو دنیا خوار و ذلیل می شود.

اگر موقعیتی پیش آید که شنوندة غیبت به هیچ شکلی بر ردّ آن قدرت نداشته باشد، باید راه‌های دیگری را پیش بگیرد؛ مانند آنکه بکوشد مسیر سخن را منحرف یا به‌گونه‌ای حرف را عوض کند. اگر باز هم نتوانست جلوی این گناه را بگیرد، مجلس غیبت را ترک کند اما اگر این هم ممکن نبود، مانند آنکه در جایی زندانی بود و نمی‌توانست غیبت را رد کند یا از مجلس برخیزد، باید در دل، ناخشنود و از این کار ناراضی باشد. چراکه اگر کسی از غیبت دیگری راضی باشد و از اینکه عیوب او بازگو شده است خرسند شود، بدون آنکه خود در غیبت نقشی داشته باشد، گناهکار است.

 

پیشنهادات

راهکارهای مبارزه با غیبت در جامعه به دو صورت امکانپذیر می باشد،یک راه علمی ویک راه عملی.منظور از راه علمی یعنی مفاسد وضررهای دنیوی و اخروی واجتماعی این رذیله ی اخلاقی را به صورتهای مختلف تشریح وتبیین نمائیم.راهکار عملی نیز به این صورت است که هر کس از خودش شروع کند واجازه ندهد در حضور او غیبتی صورت بگیرد و در راه حفظ آبروی مومنین بکوشد وبا این کار خود به خود در این مقوله فرهنگ سازی اتفاق می افتد.

 

نتیجه گیری و پیامدهای روز آمد خطبه

این خطبه علاوه بر نهی از شنیدن غیبت یک درس بزرگ اخلاقی دارد وآن این است که مرز بین حق وباطل را با یک نکته ی کلیدی بیان می کند.اگر مردم جهان همین جمله ی اخیر خطبه را که حضرت فرمودند:(میان حق وباطل چهارانگشت بیشتر فاصله نیست)بخاطر بسپارند ودرزندگی پیاده کنند،به یقین خوش بینی وحسن ظن جای بدبینی وسوءظن،واعتماد جای بی اعتمادی،محبت جای نفرت وکینه توزی را خواهد گرفت وشایعات بی اساس در مورد اشخاص وگروه ها از رونق خواهد افتاد این جاست که روح سلامت وخوش بینی در جامعه حاکم می شود.از این خطبه نتیجه می گیریم نبایداساس تصمیم گیری وسخنان خود را بر پایه ی می گویند می گویند بنا کنیم،از این خطبه نتیجه می گیریم این ضرب المثل که می گوید:تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها،با منطق این خطبه هم خوانی ندارد.




موضوع مطلب :

       نظر
پنج شنبه 94 اردیبهشت 17 :: 8:42 صبح
علی محمدی

دستورالعمل مرحوم حاج میرزا علی قاضی طباطبائی درباره ماه‌های رجب، شعبان و رمضان

 

 

پس (ای برادران عزیز) دستور توبه را در شب جمعه اول ماه (رجب) یا روز جمعه؛ و یا روز یکشنبه آن، انجام داده نماز توبه را بخوانید؛ سپس آنها را در روز یکشنبه دوّم همان ماه تکرار و اعاده نمائید.

 

سپس ملتزم شوید به مراقبه، چه مراقبه صغری (باز داشتن نفس از آنچه که خداوند بدان راضی نیست) و چه مراقبه کبری (نگاه داشتن دل از آنچه محبوب نمی‌پسندد). و نیز خود را وادار به محاسبه (حساب کشیدن از نفس) و معاتبه (سرزنش نمودن در صورت لغزش) و معاقبه (تنبیه نمودن نفس در صورت ارتکاب خلاف) به آن چیزی که شایسته و سزاوار است نمائید.

پس براستی هر کسی که در صدد متذکر شدن به ذکر حقّ و در مقام خشیت از ذات اقدس حضرت حقّ متعال بوده باشد می تواند از راه مراقبه و محاسبه و معاتبه و معاقبه متذکر گردد!

پس از این مرحله، با دلهای خود بخداوند رو آورده، بیماری‌های گناهانتان را معالجه و مداوا نمائید و بوسیله استغفار، بزرگی و سنگینی عیوب خود را کاهش دهید. و بپرهیزید از اینکه حریم الهی را بشکنید و پرده های حجاب را بالا زده حرمت حرم را هتک نمائید! زیرا براستی چنین شخصی در نظام تکوین بی آبرو و مهتوک است گرچه خداوند کریم از روی کرمش، بحسب ظاهر آبروی او را حفظ نماید؛ و همین جزای اوست و نیازی به مجازات پروردگار ندارد!

 

و اما دستورالعمل این سه ماه:

 

 1.  بر شما باد به اینکه نمازهای فریضه خود را با نوافل آن که مجموعاً پنجاه و یک رکعت5 است، در بهترین اوقاتشان انجام دهید؛ و اگر نتوانستید چهل و چهار رکعت6* آنرا بجا بیاورید. چنانچه باز هم شواغل دنیا شما را بازداشت، حتماً نافله ظهر را که به او «صلوة أوّابین» می گویند، انجام بدهید. و نماز ظهر را هم در وقت فضیلت انجام دهید که در قرآن بدان تأکید شده و مراد از صلوة وُسطی» همان نماز ظهر است.

 2.  امّا در مورد نافله شب بخصوص باید بدانید که: انجام دادن آن در نظر مؤمنین و سالکان حضرت معبود از واجبات است و هیچ چاره ای جز أتیان آن نیست! و تعجّب است از کسانی که قصد رسیدن به مرتبه‌ای از مراتب کمال را داشته ولی به قیام شب و انجام نوافل آن بی‌توجّه هستند! و ما هیچگاه ندیده و نشنیده‌ایم که احدی به یک مرحله و مرتبه ای از کمال راه یافته باشد مگر بواسطه برپاداری نماز شب!»

3. بر شما باد به قرائت قرآن کریم در نافله‌های شب که انسان را حرکت داده، سیر او را سریع می‌نماید و برای او بسیار مفید است. تغنّی به قرآن، انسان را بخدا نزدیک می‌کند! بخلاف غنای محرم که آدمی را به لهو می‌کشاند. پس تا می توانید در شبها قرائت قرآن کنید، چرا که قرائت قرآن شراب مؤمنین است.

 4.  بر شما باد اینکه: به انجام دادن اوراد و أذکاری که هر یک از شما بعنوان دستور در دست دارید، ملتزم و متعهد باشید! و بر شما باد به مداومت سجده یونسیّه و گفتن ذکر یونسیّه: «لا إلهَ إلا أنتَ سُبحانکَ إنی کُنْتُ مِن الظالمین7» در سجده از پانصد تا هزار مرتبه»

5.  بر شما باد به زیارت مشهد اعظم، که مراد همان حرم مطهر امیرالمؤمنین و قبر نورانی آن بزرگوار است، و نیز سایر مشاهد مشرفه اهل البیت (ع) و مساجد معظمه مانند: مسجد الحرام، مسجد النبی، مسجد کوفه، مسجد سهله و بطور کلی هر مسجدی از مساجد! زیرا مؤمن در مسجد، همانند ماهی است در آب دریا!

6. هیچگاه پس از نمازهای واجب خود، تسبیحات حضرت صدیقه صلَوات الله علیها را ترک ننمائید، زیرا این تسبیحات، یکی از انواع «ذکر کبیر» شمرده شده است».

 7. یکی از وظائف مهم و لازم برای سالک إلی الله، دعا برای فرج حضرت حجّت صلوات الله علیه در قنوت "وتر" است. بلکه باید در هر روز و در هم? اوقات و هم? دعاها، برای فرج آن بزرگوار دعا نمود.

 8.  و یکی دیگر از وظائف لازم و مهم، قرائت زیارت جامعه، معروف به «جامعه کبیره» در روز جمعه است.

 9.  لازم است که قرائت قرآن حتماً کمتر از یک جزء نباشد»

10. تا می توانید بسیار به دیدار و زیارت برادران نیکوکار خود بشتابید، چرا که براستی آنها برادرانی هستند واقعی که در تمام مسیر، همراه انسانند و با رفاقت خویش، آدمی را از کریوه های نفس و تنگناها و عقبات آن عبور میدهند.

 11.  ه زیارت اهل قبور ملتزم باشید ولی نه بصورت مداوم و همه روزه (مثلاً در هفته، یک روز انجام بگیرد) و نباید زیارت قبور در شب واقع گردد.

12.  « مارا با دنیا چه کار؟! براستی دنیا ما را فریب داده، به پستی و ذلّت کشانید! ما را از مقام عزت و رفعت پائین آورد! و دنیا پست تر از آنست که برای ما هدف قرار گیرد! پس آن را برای اهل دنیا واگذارید! پس به به! خوشا بحال آن مردانی که بدنهای آنان در این عالم خاکی است ولی قلوبشان در عالم لاهوت، یعنی در عالم احدیت و واحدیّت و عزّ پروردگار در پرواز می‌باشد! و این افراد، اگر چه از نظر تعداد بسیار کم هستند ولیکن از نظر قوّت و مدد و از جهت واقعیت و اصالت و حقیقت دارای اکثریت می‌باشند. من می‌گویم آنچه را که شما می شنوید و از ذات اقدس حضرت حق طلب مغفرت می نماییم» (1357ه.ق)

 

این دستوراتی است که مرحوم قاضی به شاگردان خود داده است ، و رفقا این دستورات را در این سه ماه انجام می‌دهند؛ البته این اعمال را در حد امکان ، هر کسی که نمی تواند هر روز را روزه بگیرد حتی الامکان 5 روز از رجب و 10 روز از شعبان را بگیرد، خلاصه بحسب ملاحظه مزاج و قوه و حال و استعداد بگیرد.

 

و قرائت القرآن در شب علی حد قدرة. اگر می‌توانی نخواب و اگر کسی نمی‌تواند همه شب را نخوابد؟ صب باشد، صب یعنی جگر سوخته، بیدار خوابی کند، شب زود بخوابد و سعی کند بیدار خواب کند طوری که بدن استراحت خود را بگیرد.

 

مرحوم قاضی اول شب می‌خوابیدند بعد نماز می‌خواندند و بعد می‌خوابیدند و باز نماز می‌خواندند، همینطور تا دو ساعت به اذان که دیگر نمی‌خوابیدند، مرحوم آخوند 3 ساعت به اذان صبح بیدار بودند، اگر نافله شب را بجا نیاورید فائده ندارد و عرفان معنی ندارد.

عرفان به عمل است نه به گفتن!

 

 

اصل این دستور را حضرت علامه آیة الله سید محمدحسین حسینی طهرانی (ره)، در سال آخر عمر شریف و با برکت خود در یکی از جلسات برای خواصّ أصحاب خودشان از روی نسخه خطّی آیة الحقّ مرحوم آیة الله حاج میزا علی قاضی طباطبائی بیان فرموده، به عمل و مداومت آن تأکید نمودند و مخصوصاً به طلّابی که با حضرتش مأنوس بودند، أمر کردند آنرا در دفتر خود ثبت نمایند:

 « هان ای برادران عزیز و گرامیم که خدای شما را در طاعت خود موفّق بدارد آگاه باشید! متوجه و هشیار باشید که ما در قرقگاه داخل شده‌ایم و همانگونه که در زمین‌های حرم باید از محرّمات اجتناب نمود و ارتکاب یک سلسله اعمالی که در حرم جرم نیست در آنجا جرم محسوب می‌شود، در این ماه‌ها هم که قرقگاه زمانی محسوب می‌شود چنین است و باید با هشیاری و مواظبت در آن وارد شد، و به همان نحو که در قرقگاه مکانی که حرم است، انسان به کعبه نزدیک می‌شود، در این ماه‌ها هم که قرقگاه زمانی است، انسان به مقام قرب خداوند می‌رسد. پس چقدر نعمت‌های پروردگار بر ما بزرگ و تمام است؟! و او هرگونه نعمتی را بر ما تمام نموده است؟

پس حال که چنین است، قبل از هر چیز آنچه که بر ما واجب و لازم است، توبه ایست که دارای شرایط لازمه و نمازهای معلومه است. مقصود همان دستور توبه ایست که رسول خدا (ص) در ماه ذوالقعدة الحرام داده اند و در کتب ادعیه مثل «مفاتیح الجنان» آمده و چهار رکعت نماز دارد، و پس از توبه، واجب ترین چیز بر ما پرهیز از گناهان صغیره و کبیره است تا جائیکه توان و قدرت و استطاعت داریم!»




موضوع مطلب :

         نظر بدهید
سه شنبه 94 اردیبهشت 15 :: 12:5 عصر
علی محمدی

درخواست دستورالعمل و برنامه برای خودسازی و خویشتن‏نگری در اسلام سابقه‏ای دیرینه دارد. روایات فراوانی حاکی از آن است که جویندگان کمال و سعادت، از پیامبر گرامی(ص) و ائمه هدی‏7 تقاضای برنامه برای خودسازی کرده و آن بزرگواران مناسب حال درخواست‏کننده برنامه‏ای به وی داده‏اند.

همین تقاضا از عالمان وارسته و سالکان و اصل، بسیار شده است و آن گرامیان به این درخواستها پاسخ داده‏اند. اکنون این دستورالعملها بسان مشعل هدایت فرا راه طالبان خودیابی و نیکبختی قرار دارد. یکی از دوستان فاضل در روزگار جوانی که شوق بیداری و تسلط بر نفس و رسیدن به سعادت به سر داشته است‏به علامه طباطبایی - که از فرهیختگان سیر و سلوک بوده - نامه‏ای می‏نگارد و ضمن بیان موقعیت‏خود برای رسیدن به مقصود دستورهای عملی طلب می‏کند.

آن فرزانه در پشت همان نامه، دستورالعملی می‏نگارد و برای وی می‏فرستد و می‏خواهد که پس از بیست روز از عمل به آن، حالات خود را برای ایشان بنویسد. وی پس از عمل به آن، حالات خود را برای ایشان می‏نویسد و در جواب نامه دوم بقیه دستورالعمل را برای او ارسال می‏فرماید.

در پاسخ به نامه سوم، علامه این برنامه سعادت‏آفرین را تکمیل می‏فرماید.

امید است نشر این نامه‏ها در دلهای مشتاق مشعل افروزد و ریشه‏های شرک خفی بسوزد و از آن پیر اهل دل یادی شود.

اینک برای آنکه این دستورالعمل بدرستی ارائه شود نامه‏ها و جوابهای علامه با توضیحاتی کوتاه از ما به ترتیب تقدیم می‏شود.

 

نامه اول

 بسم الله الرحمن الرحیم

محضر مبارک نخبة الفلاسفة و آیة‏الله العظمی جناب آقای طباطبائی ادام الله عمرکم ماشاءالله سلام علیکم و رحمة الله و برکاته.

کوتاه سخن آنکه جوانی هستم 22 ساله، میزان تحصیل پنجم ریاضی. اشتغالات فعلی تحصیلات حوزه قم حدود لمعه اصول الفقه. آخوندزاده. محیط زیست: دو سال سربازی در تهران، شش سال کودکی در قم، تحصیلات اولیه و بیشتر تحصیلات دبیرستان نیز در قم، چند سالی کرمانشاه.

چنین تشخیص می‏دهدم که تنها ممکن است‏شما باشید که به این سؤال من پاسخ دهید. در محیط و شرایطی که زندگی می‏کنم هوای نفس و آمال و آرزوها بر من تسلط فراوانی دارند و مرا اسیر خود ساخته‏اند و سبب آن شده‏اند که مرا از حرکت‏به سوی الله، و حرکت در مسیر استعداد خود بازداشته و می‏دارند.

درخواستی که از شما دارم برای من بفرمایید بدانم به چه اعمالی دست‏بزنم تا بر نفس مسلط شوم و این طلسم شوم را که همگان گرفتار آنند بشکنم و سعادت بر من حکومت کند؟

یادآور می‏شوم نصیحت نمی‏خواهم و الا دیگران ادعای ناصحیت فراوان دارند.دستورات عملی برای پیروزی لازم دارم. همان گونه که شما در تحصیلات خود در نجف پیش استاد فلسفه داشتید، همان شخصی که تسلط به فلسفه اشراق داشت. (مسموع است).

باز هم خاطرنشان می‏سازم که نویسنده با خود فکر می‏کند که شفاها موفق به پاسخ این سؤال نمی‏شود. وانگهی شرم دارم که بیهوده وقت گرانمایه شما را بگیرم. لذا تقاضا دارم پدرانه چنانچه صلاح می‏دانید و بر این موضوع می‏توانید اصالتی قائل شوید مرا کمک کنید. در صورت منفی بودن، به فکر ناقص من لبخند نزنید و مخفیانه نامه را پاره کنید و مرا نیز به حال خود وا گذارید. متشکرم.

امضا23/10/1355

 

جواب علامه به نامه اول

 السلام علیکم

برای موفق شدن و رسیدن به منظوری که در پشت ورقه مرقوم داشته‏اید لازم است همتی برآورده، توبه‏ای نموده، به مراقبه و محاسبه پردازید. به این نحو که هر روز که طرف صبح از خواب بیدار می‏شوید قصد جدی کنید که در هر عملی که پیش آید رضای خدا - عز اسمه - را مراعات خواهم کرد. آن وقت در سر هر کاری که می‏خواهید انجام دهید نفع آخرت را منظور خواهید داشت، به طوری که اگر نفع اخروی نداشته باشد انجام نخواهید داد، هر چه باشد. همین حال را تا شب، وقت‏خواب ادامه خواهید داد و وقت‏خواب، چهار پنج دقیقه‏ای در کارهایی که روز انجام داده‏اید فکر کرده، یکی یکی از نظر خواهید گذرانید. هر کدام مطابق رضای خدا انجام یافته شکری بکنید. و هر کدام تخلف شده استغفاری بکنید. این رویه را هر روز ادامه دهید. این روش اگر چه در بادی حال سخت و در ذائقه نفس تلخ می‏باشد ولی کلید نجات و رستگاری است. و هر شب پیش از خواب اگر توانستید سور مسبحات یعنی سوره حدید و حشر و صف و جمعه و تغابن را بخوانید و اگر نتوانستید تنها سوره حشر را بخوانید و پس از بیست روز از حال اشتغال، حالات خود را برای بنده در نامه بنویسید. ان شاء الله موفق خواهید بود. والسلام علیکم.

محمد حسین طباطبایی

توضیح:

توبه، پس از آنکه بنده از وظیفه بندگی سرباز زد واجب است هر چه زودتر به درگاه الهی برگردد و از حق تعالی طلب مغفرت و آمرزش نماید و آمادگی خود را برای فرمانبری اعلام کند. بر این معنی عقل و نقل گواه و آیات و روایات بسیار است. در قرآن کریم آمده است: توبوا الی الله جمعیا ایها المؤمنون; ای مؤمنان همگی به سوی حق تعالی برگردید و توبه کنید.

امام باقر(ع) فرماید: کسی که از گناه توبه کند بسان کسی است که اصلا گناهی نداشته است.

 

مشارطه:

 


آن است که انسان پیش از شروع در کار، با خویشتن شرط و تعهد کند که از جاده مستقیم شرع خارج نشود. خواسته‏های حق تعالی را عمل کند بلکه بر خواسته‏های خود مقدم دارد و هیچ گاه از طلب رضای خداوند و آخرت جویی غلفت نورزد.

 

مراقبه:

 


آن است که بنده به هنگام عمل، حق تعالی را در نظر گیرد و خود را در محضر خداوند بیند و کشیک نفس کشد که مبادا از فرمان و خواسته مولا سرباز زند و راه دگر گیرد و عصیان ورزد و به لهو و لعب پردازد.

یک چشم زدن غافل از آن ماه مباشید شاید که نگاهی کند آگاه نباشید

در کارهایی که روز انجام داده‏اید فکر کرده، یکی یکی از نظر خواهید گذرانید.

هر کدام مطابق رضای خدا انجام یافته شکری بکنید.

و هر کدام تخلف شده استغفاری بکنید.

 

محاسبه:


 

آن است که از خویشتن حساب کشد که فکر و فعل خود به چه صرف کرده و اوقات را چگونه به سر آورده است. پس از آنکه به کاری پرداخت و وقتی و فرصتی گذشت آن را ارزیابی می‏کند و با محک شریعت آن را می‏سنجد تا فایده و ضرر را بفهمد. بر کارهای پسندیده خدای را سپاس گوید که او را توفیق داده است و از کارهای زشت و گناه استغفار می‏کند.

امام(ع) فرماید: از ما نیست کسی که هر روز از خود حساب نکشد. پس اگر کار نیکی انجام داده حمد خدا کند و بیشتر انجام دهد و اگر گناهی از او سر زده از خداوند آمرزش بطلبد.

امام صادق(ع) از پدران گرامیش(ع) از رسول خدا(ص) روایت کند که فرمود: خوشا به حال کسی که در روز قیامت در نامه عملش، در زیر هر گناهی استغفاری بیابد.

 

سور مسبحات:

  

پنج‏سوره‏ای که با (سبح) و یا (یسبح) آغاز می‏شود سور مسبحات نامیده می‏شود. چرا که این سوره‏ها با تسبیح حق تعالی آغاز می‏شود. و دو سوره اسراء و الاعلی را که با (سبحان) و (سبح) آغاز می‏شود داخل آن ندانند. در حدیث آمده است: پیامبر گرامی اسلام(ص) نمی‏خوابید مگر آنکه مسبحات را می‏خواند و می‏فرمود: در این سوره‏ها آیه‏ای است که از هزار آیه برتر است. پرسیدند: مسبحات کدام است؟ فرمود: سوره‏های حدید و حشر و صف و جمعه و تغابن.

امام باقر(ع) فرماید: هر کس همه مسبحات را قبل از خواب بخواند نمیرد تا قائم(عج) را درک کند. و اگر مرد در پناه رسول(ص) خواهد بود.

 

نامه دوم

 


بسم الله الرحم الرحیم

محضر مقدس نخبة المجتهدین حجة‏الاسلام و المسلمین جناب آقای علامه محمد حسین طباطبایی دام مجده سلام علیکم و رحمة الله و برکاته.

خداوند ان شاء الله خیر دنیا و آخرت عطایت فرماید و با اولیا و انبیا محشورت سازد.

برادر عزیز! فراوان احساس کمبودی می‏کنم. هر چه دست و پا می‏زنم و تلاش می‏کنم و به هر جهت می‏نگرم دریا در نظرم وسیعتر جلوه می‏کند. ندانم در چه مسیری روی گردانم. کدام سفینه را سوار شوم تا به ساحل خوشبختی برسم؟ از شما بردار عزیز استمداد می‏طلبم. نمی‏دانم مرا چه می‏شود.مدتی است‏خود را چنان بینم که بر آسمان افکارم ابرهای سنگین و تیره و تار برآمده و عالم مرا غمناک ساخته‏اند حتی غرشی نیست تا ببارد و آسمانی صاف بینم. عامل این تیرگی چیست; نمی‏دانم.

در لا به لای این حالات فکر می‏کنم اگر سؤال مرا در این موضوع پاسخ گویید راحت‏شوم.

برادر عزیز! با روشن‏بینی خود و حقیقت‏خواهی خود اگر بتوانید حالت مرا درک کنید و آنچنان جوابم گویید که ناخودآگاه جرقه‏ای در من به وجود آید که تا ابد (مرگ) روشن باشم. آیا می‏توانید راهنمایی کنید تا عاشق خدا شوم. 2-عاشق پیامبر شوم.3 - عاشق اولیای خدا شوم. راه چیست و چاره کدام؟ اگر راز عشق، مرا آموزید و معشوق را به نیکی برایم بشناسانی ولو بروی خود می‏روم. اگر حالت عشق در من بتوانی سازی و دستم گرفته به کوی عشق رهبری نمایید و با اشاره معشوق را بنمایی دوان دوان می‏روم حتی لحظه‏ای آرام نمی‏گیرم.

اما چه کنم جاهلم و عاشق نیستم.

موقعیت نویسنده: طلبه پایه معلومات: پایان دوره دبیرستان، دیپلم. علوم اسلامی: لمعه و اصول الفقه، سن:23 سال.

استاد عزیز، از قرآن جز خواندن (بدون تعارف) چیزی نمی‏دانم. از سخنان معصومین تقریبا بیگانه‏ام. چگونه و به چه اندازه بر آنها وارد شوم و چگونه استفاده کنم؟ صبر کنم تا رشد علمی بیابم و یا به موازات تحصیل ... طریق استفاده را نیز بیان فرمایید.

امضا

 

جواب علامه به نامه دوم

 


به عرض شریف می‏رساند نامه شریف دوم زیارت شد. قبلا نیز یک نامه دیگری رسیده بود که تا کنون پاسخ آن نوشته نشده. اصولا در زمستان گذشته در اثر کسالت مزاج و ناراحتی اعصاب نه تنها نامه جناب عالی بلکه نامه‏های زیاد دیگری که در این مدت رسیده تا امروزها برای هیچ کدام نتوانسته‏ام جواب بنویسم. امروزها که کمی حالم رو به بهبودی است تدریجا جواب می‏فرستم. به هر حال عذر گذشته را می‏خواهم.

عرض کنم روشی که برای ما در همه حال و همه شرایط در حد ضرورت است روش بندگی و به عبارت دیگر روش خداشناسی است و راه آن طبق آنچه از کتاب و سنت‏برمی‏آید همانا یاد خدا و امتثال تکالیف عملی است. یعنی همان مراقبه و محاسبه است که در نامه اولی خدمتتان عرض شد. فعلا به این ترتیب که هر صبح که از خواب بیدار می‏شوید تصمیم بگیرید که خدا را فراموش نخواهید کرد. آنگاه به طور استمرار خود را در برابر خدا تصور کنید و شب وقت‏خواب به حساب کارهای روز بپردازید. اگر غفلتی شده استغفار و توبیخ نفس، و اگر نشده حمدی به خدا بکنید. و ضمنا برای تقویت ذکر تا چهل روز، روزی هزار مرتبه طرف صبح با توجه تام کلمه طیبه لااله‏الاالله بگویید. حال بندگی که از این روش به دست می‏آید الگو و مقیاس همه حالات زندگی است.

والسلام علیکم

محمد حسین طباطبایی

توضیح

چهل روز

عدد چهل و چهل روز در میان اهل معنی دارای ویژگی است. پیامبر ما در چهل سالگی به رسالت مبعوث شد. میقات موسی(ع)چهل روز بود و هر کس چهل حدیث‏حفظ کند خداوند او را در روز قیامت فقیه محشور فرماید. هر کس چهل روز اعمالش را برای خداوند خالص کند حق تعالی چشمه‏های حکمت‏بر زبانش جاری کند و .. و در میان اهل باطن و ریاضت‏شرعی، چله ( چهل روز)نشینی مرسوم بوده است.

ذکر لااله‏الاالله

ذکر آن است که به یاد محبوب باشی و خود را در حضورش دانی و به فرمانش از دل و جان گردن نهی و از نافرمانیش در بیم و حذر باشی.

امام صادق(ع) می‏فرماید: ذکر خداوند فقط سبحان الله، الحمدلله، لااله‏الاالله و الله اکبر گفتن نیست. بلکه بدان معنی است که هر گاه فرمان الهی بر تو وارد شد به کار بندی و هر گاه نهیی رسید آن کار را ترک کنی.

لیکن برای تقویت‏حضور عندالله، در روایات بسیار به اذکار فراوانی توصیه شده است که بنده بر لب داشته باشد. و چون مرحوم علامه در این نامه به ذکر شریف لااله‏الاالله توصیه فرموده است از روایات متعدد آن به یک روایت‏بسنده می‏کنیم.

پیامبر گرامی ما می‏فرماید: نه من و نه هیچ پیامبری پیش از من، پیامی به عظمت لااله‏الاالله نیاورده‏اند.

جواب علامه طباطبایی به نامه سوم (این نامه در اختیار ما نیست)

بسمه تعالی

برادر عزیز

حالتی که به شما رخ می‏دهد حالت جذبه است. لازم است که به مراقبه بپردازید و با تمام قوا به سوی خدای متعال توجه کنید و خود را برابر حق ببینید و تصور کنید. و ضمنا روزانه اقلا با خدای خود - عز اسمه - ساعتی خلوت کرده، به ذکر او مشغول باشید. با استخاره یکی از دو ذکر شریف (لااله‏الاالله روزی 1000 مرتبه یا 1750 مرتبه)، (الله بدون حرف ندا روزی 1500 مرتبه و اگر توانستید سه هزار مرتبه) مشغول شوید. و در خوردن و نوشیدن و حرف زدن و معاشرت و خواب، از افراط و تفریط بپرهیزید و فرصت را غنیمت‏شمارید. چنانکه می‏فرماید: ان لربکم فی ایام دهرکم نفحات الا فتعرضوا لها و لا تعرضوا عنها. وفقکم الله و ایدکم ان‏شاءالله.

محمد حسین طباطبایی

توضیح

جذبه: حالتی است که بر اثر عنایت و توجه حق تعالی، همه آنچه را که بنده برای پیمودن منازل به سوی خداوند متعال نیاز دارد بدون زحمت‏برایش فراهم می‏شود و او به آسانی و راحتی مسیر سلوک عرفانی را طی می‏کند.

ذکر «الله‏»

حق تعالی را نامهای بسیار است که بدانها خوانده می‏شود. در قرآن کریم و در دعاها نامهای فراوان حق تعالی آمده است. و در دعای جوشن کبیر هزار نام حق تعالی برشمرده شده است.

در میان نامهای خداوند اسم شریف «الله‏» دارای امتیاز و ویژگی است. چرا که نامهای دیگر دلالت‏بر بعضی از صفات جلال و جمال خداوند دارد اما اسم «الله‏» ذات خداوند با تمام صفات جلال و جمال را در بر دارد. اهل عرفان به این اسم شریف اهتمام فراوان دارند.

و می‏دانیم که ذکر نام خدا بدون حرف ندا دلالت‏بر نزدیکی خداوند به بنده دارد. چرا که ندا را برای خطاب به کسی که از ما جداست‏به کار می‏بریم و چه وقت است که خداوند از ما دور و جدا باشد.

 

میانه‏روی در خواب و خوراک

 

 

بدن ما نیازمند خواب است و بدون آن ادامه حیات برایمان ممکن نیست. لیکن زیاده‏روی در آن برای سلامتی جسم و جان مضر است و در دستورهای دینی ما از آن نهی شده است. در باره این موضوعات روایات فراوانی وجود دارد که به عنوان نمونه چند آیه و حدیث ذکر می‏کنیم.

قرآن کریم: کلوا و اشربوا و لا تسرفوا. (بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید)رسول خدا(ص): به ملکوت راه نیابد کسی که شکمش را پر کند.

رسول خدا(ص): برترین شما نزد خداوند کسی است که گرسنگی و تفکرش طولانی‏تر باشد. و مبغوض‏ترین شما نزد خدواند کسی است که خواب و خوراک و نوشیدنش بسیار باشد.

امام صادق(ع): همانا خداوند زیادی خواب را دشمن می‏دارد.

امام صادق(ع): زیادی خواب دین و دنیای آدمی را بر باد می‏دهد. پیامبر گرامی ما کلام مادر سلیمان پیامبر را نقل می‏فرماید که خطاب به فرزندش سلیمان گفت: از خواب زیاد پرهیز کن، چرا که خواب زیاد سبب فقر آدمی در روز قیامت می‏شود.

سخن گفتن و معاشرت با مردم به مقدار لازم

در دستورهای دینی ما از پرگویی و رفت و آمد بسیار با هر گونه مردمی نهی شده است.

امام کاظم(ع) از پدران گرامیش روایت کند که امیرالمؤمنین(ع) به مردی برخورد که زیاده سخن می‏گفت. حضرت ایستاد و فرمود: ای مرد، آنچه گویی دو فرشته مراقب بنویسند و به پیشگاه الهی برند، پس آنچه به کارت آید بگو و آنچه به کارت نیاید واگذار.

امام صادق(ع) می‏فرماید: خداوند به چیزی برتر از سکوت پرستش نشده است.

رسول خدا(ص) می‏فرماید: در سخن گفتن - به غیر ذکر خداوند - زیاده‏روی نکنید چرا که زیاده سخن گفتن - به غیر ذکر خدا - سبب قساوت قلب می‏شود و دورترین مردم از خداوند کسی است که دچار قساوت قلب شده باشد.

فیض کاشانی(ره) در کتاب اخلاقی خود در باره عزلت و کناره‏گیری یا معاشرت با مردم و فواید هر کدام فصلی طولانی اختصاص داده است و در پایان به منظور جمع‏بندی می‏فرماید:

با شناخت فواید و مضار عزلت و کناره‏گیری دانستی که نمی‏توان یکسر حکم کرد که کناره‏گیری از همه کس و همه جا و از سوی هر کسی پسندیده یا ناپسند است‏بلکه بستگی دارد که خود شخص که باشد و همنشینش چگونه آدمی باشد و انگیزه آنان در معاشرت چه باشد. بایستی دید که به سبب آمیزش با او چه چیزی را به دست می‏آوری و چه چیزی را از دست می‏دهی و پس از مقایسه بهترین را برگزین.

سخن آخر اینکه کناره‏گیری کامل از مردم سبب دشمنی آنها می‏شود و معاشرت بسیار هم سبب گرفتار شدن به همنشینان بد می‏شود. پس راه میانه را برگزین. و این راه میانه و حد وسط با ملاحظه حالات و فواید و آفات، تفاوت می‏یابد. این سخن، حرف حق و خالص است و غیر از این هر چه گویند سخنی است نارسا.

 

اغتنام فرصت

 

 

برای دست زدن به کاری و توفیق در آن، هزار و یک شرط بایستی تحقق یابد تا بتوان به هدف نایل شد. هر گاه تمام زمینه‏ها و شرایط فراهم آمد بایستی سریع اقدام کرد و دست‏به کار شد و فرصت از دست می‏رود و فراهم آمدن دوباره زمینه دیر دست می‏دهد.

امام علی(ع) می‏فرماید: الفرصة تمر مر السحاب. (فرصتها و زمینه‏های مساعد چون ابر گذراست) به سرعت می‏گذرد و بازگشت ندارد. و هر گاه فرصتها از دست رفت‏به فرموده امام علی(ع) اضاعة الفرصة غصة (از دست دادن فرصت موجب غصه است).

در حدیث‏شریفی که پایان بخش نامه‏های مرحوم علامه است اشاره به این است که در روزگار و دوره هر کس گهگاه نسیم رحمت می‏وزد و نفخه رحمانی دیردیر دست می‏دهد. حال که چنین است‏بایستی خود را در معرض آن قرار داد و از آن بهره جست. و مبادا که به آن پشت کنید و از آن غفلت ورزید.

منبع: فصلنامه کوثر




موضوع مطلب :

       نظر
پنج شنبه 94 فروردین 6 :: 12:12 عصر
علی محمدی

راه غلبه بر نفس، محاسبه است، بعضی اولیای خدا یک دفتری همراه خود داشتند و هر کاری که می‌کردند می‌نوشتند، در آخر روز هم نشسته و حساب کارهای خود را می‌کردند که ما در این روز چه کردیم، چه مقدار اطاعت خداوند متعال را نمودیم، چه مقدار سرپیچی و نافرمانی کردیم. امام موسی کاظم علیه السلام فرمودند: لیس منا من لم یحاسب نفسه فی کل یوم فان عمل خیرا استزاد الله منه و حمد الله علیه و ان عمل شرّا استغفرالله منه و تاب الیه؛1
از ما نیست کسی که هر روز به حساب نفس خود نرسد؛ پس اگر کار خوبی انجام داده بود خدا را شکر کند و از خدا بخواهد که آن کار را بیشتر و بهتر بتواند انجام دهد و اگر کار بدی انجام داده بود استغفار و توبه نماید. حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: لا یکون العبد مؤمنا حتی یحاسب نفسه اشد من محاسبة الشریک شریکه و السید عبده؛2 انسان مؤمن نخواهد بود، تا این‌که به حساب نفسش برسد؛ شدیدتر از حسابرسی شریک با شریکش و مولی با بنده‌اش. امام جعفر صادق علیه السلام نیز فرمودند: القلب حرم الله، فلا تسکن حرم الله غیر الله؛3 قلب، حرم خداوند متعال است پس در حرم او غیر او را ساکن مکن.
گاهی هواپیما برای فرود آمدن به طرف فرودگاه می‌آید ولی به خلبان پیغام می‌دهند به علت شلوغ بودن و فرود هواپیماهای زیادی در فرودگاه، فعلا فرود آمدن ممکن نیست. شب قدر هم، ملائکه بر قلب ما نازل می‌شوند لکن جای خالی برای فرود آمدن پیدا نمی‌کنند (زیرا قلب ما پر از محبت دنیا، خانه، ماشین، پست و مقام، پول و ثروت و حب معروفیت و مشهوریت و ... است) لذا بر می‌گردند. قلب خودت را از غیر خدا خالی کن تا نور خدا و ملائکه خدا بر قلب تو نازل شود. شخصی به حضرت امیر مؤمنان علی علیه السلام عرض کرد: شما چگونه به این مقام رسیدید؟ حضرت فرمودند: جلوی در خانه دل نشستم و غیر خدا را راه ندادم.
در کندوی زنبورها همیشه چند زنبور ایستاده‌اند و اگر اجنبی یا زنبوری که روی گل‌های بدبو نشسته بخواهد داخل شود، جلوی او را می‌گیرند و نمی‌گذارند داخل شود، ما هم باید از این زنبورها یاد بگیریم. شخصی نزد آیت الله العظمی اراکی رحمه الله علیه آمد و تقاضای موعظه کرد، آقا از او پرسیدند: شغلت چیست؟ گفت: نجّار. آقا به او فرمودند: یک در هم برای خود بساز و بگذار جلوی دلت!
ای یکدله و صد دله، دل یک دله کن -- مهر دگران را ز دل خود یله کن
روزی گنجشک نری نزد حضرت سلیمان علیه السلام آمد و عرض کرد: این گنجشک ماده به من توجهی نمی‌کند، هر چه من به او محبت دارم در عوض او به من بی محبتی می‌کند. حضرت از گنجشک ماده بازخواست کرد، گنجشک ماده گفت: دروغ می‌گوید که به من محبت دارد، یکی دیگر را هم زیر سر دارد و دوست می‌دارد! حضرت سلیمان زار زار گریه کرد. می‌دانی چرا؟ یعنی: خدایا نکند در قلب ما هم، غیر تو جای گرفته باشد؛4
طلبه باید علاوه بر درس، اهل نوافل، مستحبات و تعقیبات نماز باشد. استاد ما حضرت آیت الله حاج شیخ علی اکبر برهان رحمه الله علیه می‌فرمودند: انسان باید عبادات مستحبی را در طول سال حداقل یک بار هم شده نوبر کند و (بچشد) مثل میوه‌ای که انسان هر سال نوبر می‌کند. وقتی که نماز اول ماه می‌خوانی، مفاتیح را بردار و مناسبت‌ها و اعمال آن ماه را هم ببین و عمل کن. قرآن و مفاتیح نباید از کنار سجاده شما دور باشد. مقدسی باید متوسط باشد، این طور نباشد که اصلا تعقیبات نماز یا نماز شب و اعمال مستحبی را نخواند و یا این که تمام اوقات خود را به این گونه اعمال بگذارد؛ یا وقتی به قم می‌رود به مسجد جمکران نرود و این طور هم نباشد در ایام درسی، کلاس و درس و بحث خود را تعطیل و مثلا عازم قم و جمکران و یا دیگر عتبات عالیات شود.

پی نوشت

*. برگرفته از افق حوزه، شماره 217.
1. بحارالانوار، ج70، ص72.
2. همان، ج77، ص88 و ج70، ص72.
3. همان، ج70، ص25؛ جامع الاخبار، ص518.
4. همان، ج14، ص65.

 




موضوع مطلب :

         نظر بدهید
پنج شنبه 94 فروردین 6 :: 11:50 صبح
علی محمدی
<   1   2   3   4   5   >>   >