سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
علی محمدی-طلبه ای از زنجان
 
علی محمدی-طلبه ای از زنجان
 
 

روزی نویسنده جوانی از جرج برنارد شاو پرسید:«شما برای چی می‌نویسید استاد؟»برنارد  شاو جواب داد: «برای یک لقمه نان».نویسنده جوان برآشفت که «متاسفم! برخلاف شما من برای فرهنگ مینویسم.»برنارد شاو گفت: «عیبی نداره پسرم! هر کدام از ما برای چیزی می‌نویسیم که نداریم.»نکته در همین جمله آخر برنارد شاو است. باید برای «چیزی» بنویسیم. چیزی که هلمان بدهد به سمت نوشتن، و وزنه‌اش آنقدر سنگین باشد که بر ننوشتن غلبه کند. این وزنه می‌تواند دغدغه‌های دینی و اجتماعی و فرهنگی و سیاسی، و یا دردی از درونتان باشد، و یا احساس مسئولیت و تکلیفی که بر دوشتان حس می‌کنید.اینکه اسمش درد باشد یا احساس مسئولیت یا تکلیف و یا هر چیز دیگری، فرقی ندارد؛ مهم این است که انگیزه اصلی شما برای نوشتن است و حکم موتور محرک درونتان را دارد.
انگیزه خود را بشناسید. با خودتان خلوت کنید و روراست باشید تا دقیقا بفهمید چیست آن چه که شما را قلقلک می‌دهد که وبلاگ درست کنید و در آن بنویسید. وقتی انگیزه خود را خوب شناختید، می‌توانید تقویتش کنید تا همراه همیشگی‌تان باشد.




موضوع مطلب :

ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 27 اردیبهشت 91 :: 7:32 عصر :: توسط : علی محمدی

اقسام انسان


1- گروهی تمام وجود خود را در مقابل خور و خواب و خشم و شهوت چند روزه از دست می دهند . اینان چه می خرند و چه می فروشند ؟ اینان جان پاک و روح بی نهایت بزرگ می فروشند،خوشگذرانی و هوی و هوسهای زودگذر می خرند .


 


2-گروهی دیگر کالاهای وجود را بر بازار طبیعت عرضه می کنند ، مقداری تمایلات و آزادی در اشباع غرایز ، و مقداری هم علم و دانش و یا خدمت به انسانها در هنگام میل و رغبت خود می خرند . این گروه تا اندازه ای سود برده اند و به نتیجه محدودی رسیده اند ، امّا آن چه را که از دست داده اند خیلی با ارزش تر از آن بوده است که به دست آورده اند .


 


3-دسته ی دیگر هم زندگی می کنند و در این میدان معامله اندوه و غم می خرند و جان می فروشند گویی اینان کالایی غیر از ناله وبدبینی در بازار زندگی چیزی نمی بینند . خسارت و بینوائی اینان همان مقدار است که برای گروه اول که تمام وجود خود را در مقابل خور و خواب و خشم و شهوت از دست می دهند .


4-جمعی دیگر آگاهتر زندگی می کنند ، آنان ارزش سرمایه ای را که در دوران زندگی در اختیارشان قرار گرفته است بیشتر از گروه های نامبرده درک کرده اند ، آنان دریافته اند که : نه خور و نه خواب و خشم و شهوت ، و نه یک مشت اصطلاحات محدود علمی ، و نه مقداری شناسایی پیچ و مهره های کارگاه هستی ، و نه مانند جغد خرابه نشین و ناله سر دادن ، هیچ یک از این کالاها ارزش آن را ندارد که با روح انسانی که کمال بی نهایت ، ثمر آنست مبادله نمایند ، اینان شناخت عمومی جهان و خدمت به زندگان را سزاوار خرید در مقابل از دست دادن نقدینه وجود خود احساس نموده اند . البته اینان خیلی آگاهتر از دیگران بوده اند .


5-من با اینکه به عظمت روحی این گروه درود می فرستم ، و آنان را به غرض اقصای آفرینش نزدیکتر می بینم ، ولی با این حال با صراحت می گویم : اگر اینان از شناختن جهان بزرگ و از خدمت بر جانداران مخصوصاَ انسان هیچ گونه اصل محکمی را پشتیبان خود قرار نداده اند ، باز خسارت برده اند ، و آن چه که از دست داده اند خیلی با ارزشتر از آن بوده است که به دست آورده اند . پس آن کیست که در این جایگاه سوداگری بهترین معامله را انجام می دهد ؟ اینان کسانی هستند که فقط و فقط محبت را کالای معادل جان پاک خود دیده اند ، لحظه ای هیجان مهر و محبت را در روح خود با تمام جهان هستی معادل شمردند .1


منبع:نیایش حسین علیه السلام صفحات ( 82 -83 -84 ) - آیت الله علامه محمد تقی جعفری رحمة الله




موضوع مطلب :

ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 19 اردیبهشت 91 :: 2:54 عصر :: توسط : علی محمدی

این برنامه بعداززمانی که برنامه ی 20:30به لحاظ محتوایی جایگاهش در بین مردم کم رنگ شد روی کارآمد که در این راه از هیچ سوژه وشخصیتی فروگذار نکرد ودر گام اول برای بالا بردن مخاطبان مساله ی اخلاق را به کناری نهاد عدم صداقت رسانه ها جایی روشن می شود،‌ که به قول دکتر شریعتی رسانه برای رسانه باشد، یعنی رسانه برای مردم قدم بر ندارد، که همان می شود که این رسانه، خود رامسئول نمی داند..بنده در قسمت نظرات سایت صرفاجهت اطلاع مطلبی را گذاشتم مبنی براینکه کدام برنامه ی اصلاحی مسئولین حاصل تبیین وتشریح برنامه ی شماست؟به نظرخودتان شما چقدر زحمت ناامید کردن مردم را نسبت به نظام فراهم کردید؟؟؟آیا بهتر نیست به جای اینهمه پراکندن بذر ناامیدی وپائین آوردن تب انقلابی این کارها را مخصوص فقط خود مسئولین می کردید؟؟؟الان که این را می نویسم74قسمت از این برنامه پخش شده است حرف آخرم این است:امروز متاسفانه کم لطفی وبی مسئولیتی مسئولین کاملامشهود وعیان است ونیازی به طرح این مسائل وجود ندارد چرا مانمک به زخم مردم بپاشیم؟کاش به جای این برنامه دوکار انجام می شد1- تذکر پیگیر ومستمر به خود مسئولین وآنهایی که دستس برکارها دارند2-به جای کارهای سلبی واقعا جامعه مردی می طلبد کاری ایجابی انجام دهد چراکه این کار جایش واقعا خالی بوده ونیاز به کارهای کاملا کارشناسی وتخصی می طلبد والا ردیف کردن ضعف مسئول ویا مسئولینی نه زحمتی میخواهد ونه کارشاقی هست.




موضوع مطلب : صرفا جهت اطلاع, نقد صرفا جهت اطلاع,

ارسال شده در تاریخ : جمعه 15 اردیبهشت 91 :: 10:26 صبح :: توسط : علی محمدی

دختر با ظاهری ساده در حال عبور کردن از خیابان بود


پسری از پیاده رو داد زد سیبیییلو چطوری؟


دختر کاملا خونسرد تبسمی کرد و جواب داد


وقتی تو زیر ابرو بر می داری من سیبیل می زارم


تا این جامعه یه مرد هم داشته باشه


پسر سرخ شد و چیزی نگفت!!!




موضوع مطلب :

ارسال شده در تاریخ : جمعه 15 اردیبهشت 91 :: 10:24 صبح :: توسط : علی محمدی

سلام دوستان


نظرتون در مورد copy - Past       چیه ؟


بعضی ها می گویند ما بچه مذهبی ها، باید به صورت مداوم در وبلاگهامون کپی - پیست داشته باشیم اما بعضی میگن نه این کار خوبی نیست ما باید از مطالب و تحلیل خودمون استفاده کنیم؟


(اما نظرات من در این مورد)


نظر اول: چه اشکالی داره که ما توی وبلاگهامون کپی- پیست داشته باشیم. مهم اینه که مفاهیم دینی به مردم منتقل بشه حالا چه فرقی می کنه که مولف این مفهوم، من باشم یا یکی دیگه. اصلا بعضی ها هنر نویسندگی ندارند، حالا چون ندارند نباید تبلیغ دین داشته باشند؟ پس ماهایی که نمی تونیم مثل نویسندگان برجسته و متفکران بزرگ مسائل رو خوب تحلیل کنیم و بنویسیم، بهتر نیست که از کپی کردن مطالبشون استفاده کنیم؟


نظر دوم: ما نباید در وبلاگهامون همیشه کپی پیست داشته باشیم.


متاسفانه آموزش و پرورش ما جزء کپی پیست، چیز دیگه ای به ما یاد نداد.چون ما باید مطالب رو در ذهنمون کپی می کردیم و از ذهنمون توی ورق امتحانی، پیستش می کردیم .  چون در دوران تحصیلمون بهمون یاد دادند که تحلیلی هم نسبت به مطالبی که می خونیم داشته باشیم.


فکر نمی کنید بهتر باشه که از این وضعیت بیرون بیایم و حداقل در وبلاگهامون، مطالب رو تحلیل کنیم. خب! چه اشکالی داره یک حدیث و یک مطلب دینی رو که خیلی کوتاهه بگیریم و روش  تفکر و تعقل کنیم تا به این وسیله از این خمودگی و سستی در امر تعقل کردن نجات پیدا کنیم. و همین مطلب تحلیلیمون رو هم در وبلاگمون منعکس کنیم.   فکر نمی کنید این کار ارزشش برای ما بیشتره؟


اما...


فکر کنید تحلیلش کردید، اما احتمال اینکه این تحلیل ذهنی و عقلی شما درست نبوده باشه زیاده، و شما با تحلیل و تفکر غلطی که داشتید مطلبی دینی رو به صورت اشتباه، به خورد خوانندگانتون دادید.


حالا با این اشتباه بزرگ، چی کار می خواید بکنید و چطور می خواید جبرانش کنید؟ 


فقط بخاطر جاری کردن خنده بر لبهاتون......


یک نماینده مجلس چند روز پیش در مجلس اینطور گفت: «باید این کار [هدفمندکردن یارانه‌ها] را در قالب اسلامی و با پشتوانه اخلاق و معنویت و برادری ایمانی و اخوت اسلامی انجام دهیم، به طوری که بسیاری از اغنیا داوطلبانه و برای کمک به برادران ایمانی خود از دریافت یارانه‌ها خودداری کنند و فضای دوستی و محبت میان طبقات مختلف و میان غنی و فقیر حاکم باشد.»

شما را به گفتگوی یک برادر غنی با یک برادر فقیر که پس از اظهارات فوق انجام شده، جلب می‌کنیم:
برادرِ غنی: سلام علیکم، برادر بی‌چیزم.
برادرِ فقیر: سلام و رحمت خداوند بر تو باد، برادر خرمایه‌ام.
برادر غنی: برادر مسکینم! نیت کرده‌ام از دریافت یارانه نقدی بیست‌هزار تومانیِ خود خودداری کنم و آن را در طبق اخلاص نهاده به تو تقدیم نمایم.
برادر فقیر: این نهایت مهربانی و گشاده‌دستیِ توست، برادر پر پولم.
برادر غنی: نفرما، برادرِ بیچاره‌ام. آرزو می‌کنم ای‌کاش می‌توانستم بیش از این فضای دوستی و محبت را میان‌مان حاکم کنم.
برادر فقیر: اختیار داری برادر مایه‌دارم. بیم آن دارم اگر بیش از این بشود قدرت خریدمان بالا برود و بر اثر رشد تقاضا تورم افرون‌تر شود و آنچه درآید دخل خودمان باشد.
برادر غنی: آفرین بر درایت و هوشیاری و صبر و بردباریِ تو. اگر تو نبودی ما چه باید می‌کردیم، برادر تیره‌بختم.
برادر فقیر: اختیار داری برادر خرپولم. از تو ممنونم که پشتوانه اخلاق و معنویت و برادری ایمانی و اخوت اسلامی را در من نهادینه کردی. این نهادینگی را هرگز فراموش نخواهم کرد.
برادر غنی: ناقابل بود. بدرود، برادر فقیر ایمانی‌ام.
برادر فقیر: بدرود، برادر غنی‌سازی شده دینی‌ام. من هم می‌روم تا با بیست‌هزار تومانم شش‌تا تافتون بخرم.




موضوع مطلب :

ارسال شده در تاریخ : جمعه 15 اردیبهشت 91 :: 10:23 صبح :: توسط : علی محمدی

بدون مقدمه می روم سر اصل مطلب:


ژاپنی ها همان کلاس اول دبستان، اتمام حجت می کنند با بچه هایشان، می ترسانند، درس اول هم جغرافیا است؛ نقشه ژاپن را میگذارند جلوی بچه ها و می گویند: ببینید این ژاپن کوچولوی ماست، ببینید! ژاپن ما نفت ندارد، گاز ندارد، معدن ندارد، زمینش محدود است و جمعیتش زیاد و... لیست «نداشته ها» را به بچه ها گوشزد میکنند، خیلی خودمانی بچه هایشان را می ترسانند...


در ژاپن نظام آموزشی فهرست مشاغل مورد نیاز جامعه را از همان اول کار، به «بچه ها»گوشزد میکند، حتی حجم موضوعات درسی کتابهای درسی در ژاپن، یک سوم اروپا است، چون ژاپنیها معتقدند «عمق» بهتر از «وسعت» است!


حالا این را مقایسه کنید با کتابهای درسی و حتی رسانه های ما-از هر جناح و طیف، مخالف وموافق- که از همان اول مدام در گوش بچه ها می خوانند: «ای ایران،ای مرز پرگهر،سنگ کوهت در و گوهر است» و...


 در دبستان هم، اولین درس ما تاریخ است، نه برای عبرت، بلکه شرح «افتخارات گذشته»، اگر گربه جغرافیایی را هم بگذارند جلوی بچه ها، باغرور میگویند:« بچه ها ببینید! ایران همه چیز دارد! ایران نفت دارد، گاز دارد، جنگل دارد، دریا دارد و...» نتیجه اش میشود احساس «داشتن» و «غنای کامل» وایجاد تلفیقی از تنبلی اجتماعی و حتی طلبکاری که به اشتباه به آن میگوییم غرور ملی. با این وصف، کودکان و جوانان و مدیران و نسل جدید ما باید برای چه «چیزی» تلاش کنند؟ این میشود که بچه های ما فکر و ذکرشان، میشود دکترشدن، مهندس شدن و خلبان شدن، یعنی شغلهای رویایی و به شدت مادی که نفع و رفاه «شخص» در آن حرف اول و آخر را میزند نه نیاز کشور...وخود حدیث مفصل بخوان از این مجمل...




موضوع مطلب :

ارسال شده در تاریخ : جمعه 15 اردیبهشت 91 :: 10:23 صبح :: توسط : علی محمدی

روزی در آخر ساعت درس یک دانشجوی دوره دکترای نروژی ، سوالی مطرح  کرد      :


استاد!   


شما که از جهان سوم می آیید ، جهان سوم کجاست ؟؟


فقط چند دقیقه به آخر کلاس مانده بود . من در جواب مطلبی را فی البداهه گفتم که روز به روز بیشتر به آن اعتقاد پیدا می کنم .


به آن دانشجو گفتم :


جهان سوم جایی است که هر کس بخواهد مملکتش را آباد کند ، خانه اش خراب می شود و هر کس که بخواهد خانه اش آباد باشد باید در تخریب مملکتش بکوشد .


استاد : پروفسور  حسابی




موضوع مطلب :

ارسال شده در تاریخ : جمعه 15 اردیبهشت 91 :: 10:22 صبح :: توسط : علی محمدی

تولید فکر خیلى مهم است. تولید فکر از تولید علم دشوارتر است. متفکرین و نخبگان فکرى در معرض آسیبهائى هستند که نخبگان علمى کمتر در معرض آن آسیبها قرار میگیرند. بنابراین کار، کار دشوارى است؛ اما بسیار مهم است. تفکر از جنس یادگیری نیست. بلکه از جنس زاییدن و نوآوری است. در تفکر مبتنی بر یافته‌های بیرونی یافته‌های جدیدی تولید می‌شوند. ساده‌تر اینکه تفکر توام با خلاقیت و نوآوری است و در خلاقیت و نوآوری اعتماد به نفس و امید و در امید اندیشه ای نو شکل می‌گیرد و... این چرخه مثبت یک کشور و یک ملت را از عقب‌ماندگی و دنباله‌روی به پیشرفتگی و پیشتازی هدایت می‌کند.


 


امروز کشور ما با غفلت از مفهوم حقیقی اندیشیدن و به روایتی تفکر مواجه است. گزاره‌های متعدد نادرستی جای حقیقت اندیشیدن را گرفته‌اندمثلا:


یک انحراف بزرگ در مفهوم اندیشیدن، جایگزینی آن با مطالعه است. جریانات متعددی جوانان ما را ترغیب به مطالعه می‌کنند. با الفاظی همچون باسواد است و یا سوادی ندارد نسبت به آدم‌ها قضاوت می‌شود و... . البته مطالعه یک امر ضروری هر جامعه‌ای است. لیکن هر مطالعه‌ای الزاما اندیشیدن نیست. در هر مطالعه‌ای اندیشیدن در محتوای مطلب ضروری است که به آن یادگیری می‌گوییم. اما مهمتر از یادگیری،‌اندیشیدن در چرایی آن مطالعه است و استفاده از آن یادگیری برای تولید اندیشه‌ای جدید، می باشد که معمولا در کشور ما مغفول است. البته پذیرفته‌ایم که اندیشه‌ورزی کاری زمان‌بر و کیفی است. اما انتقادمان به نبود این روحیه است.


استاد مطهری می گویند:یک وقت یک خارجی آمده بود کرج ، با یک دهاتی روبرو شد . این دهاتی‏ خیلی جوابهای نغز و پخته‏ای به او می‏داد . هر سؤالی که می‏کرد خیلی عالی‏ جواب می‏داد . بعد او گفت که تو اینها را از کجا می‏دانی ؟ گفت :ما چون سواد نداریم فکر می‏کنیم " این خیلی حرف پرمعنایی است : آنکه‏ سواد دارد معلوماتش را می‏گوید ولی من فکر می‏کنم . و فکر خیلی از سواد بهتر است . در میان علما  افرادی که خیلی استاد دیده‏اند ، من به اینها هیچ اعتقاد ندارم . به همین دلیل اعتقاد ندارم که خیلی استاد دیده‏اند ، همان که‏ برایشان باعث افتخار است . مثلا می‏گویند : فلان کس سی سال به درس‏ مرحوم نائینی رفته عالمی که سی سال یا بیست و پنج سال عمر را یکسره درس این استاد و آن‏ استاد را دیده ، او دیگر مجال فکر کردن برای خودش باقی نگذاشته ، دائما می‏گرفته ، تمام نیرویش صرف گرفتن شده ، دیگر چیزی نمانده برای آنکه با نیروی خودش به مطلبی برسد .اطلاعات بدون تفکر مانند غذای نیمه جویده است.




موضوع مطلب :

ارسال شده در تاریخ : جمعه 15 اردیبهشت 91 :: 10:21 صبح :: توسط : علی محمدی

آیه الله سعادت پرور را خیلی ها می شناسند. ایشان یکی از علمای اخلاق برجسته عصر ما بود که شاگردانی محضر فیض او را درک کردند. آیه الله سعادت پرور نسبت به خانواده توصیه می فرمود و تاکید می کرد که یکی از مسائلی که باعث پیشرفت سلوک معنوی شما می شود خدمت به خانواده است.
از سوی دیگر در منابع روایی و گفتار بزرگان دین ما نسبت به احترام به سادات اهتمام خاصی وجود دارد به گونه ای که این مساله و امثال آن را می توانید در سیره برخی بزرگان مانند امثال مرحوم آیه الله سیبویه و یا وصیت بزرگانی چون حاج شیخ حسنعلی نخودکی به صورت بسیار بارز و برجسته پیدا کنید.
 با توجه به این دو نکته این مساله روشن می شود که : کسانی که همسرشان سیده است و از خاندان پیامبر اکرم و ذریه مطهر او هستند جایگاه بسیار مهم و والایی دارند خصوصا برای کسانی که به دنبال راه های کوتاه و میانبر برای رسیدن به هدف سلوکی خودشان هستند..
 اینجا به حکایت عجیبی از آیت الله سعادت پرورد در این باره اشاره می کنیم:
ظاهراً بعد از ماه رمضان سال 1425 قمری فرمودند:
 شب بیست و چهارم ماه رمضان نصف شب گذشته بود که حضرت صدیقه طاهره فاطمه ی زهرا علیها السلام با یک هیبت و جلال و شکوهی بر من در حالی که لباس زردی به تن داشتند جلوه کردند و مطالبی فرمودند و چنین توجه دادند که جسارت به فرزندان ایشان جسارت به خود ایشان است و من برایم این نکته تداعی شد که اگر کسی خانم سیده ای را زد مثل آن است که به قنفذ (لعنه الله علیه) گفت بزن.
پس از آن مشاهدات تا یک ساعت بی قرار بودم و گریه امانم نمی داد از حالات حضرت صدیقه طاهره و آن حالی که بر من ظاهر شده بود.
پس از آن در جلسات خودشان در حالی که گریه می کردند این مشاهده را نقل می کردند و می فرمودند: من فکر کردم که این مطلب را به چه مناسبت به من فرمودند؟
شاید در میان رفقای ما کسی هست که با همسر سیده خود یا با فرزندان سید خود اینطور رفتار کرده است و می فرمودند در همه جلسات گفته ام که اگر چنین بوده است بر طرف شود.
ایشان می فرمودند: کسی که مادرش هم سید است حکم سید را دارد، به آنها هم نباید توهین و جسارت کرد چه رسد به زدن. همه این حالات و نکات را در یک حال انقلاب عجیبی می فرمودند و اشک از چشم مبارکشان می ریخت.




موضوع مطلب :

ارسال شده در تاریخ : دوشنبه 4 اردیبهشت 91 :: 8:50 صبح :: توسط : علی محمدی

شاید برای بعضی ها این مطلب غیرقابل هضم باشد که چرا یک طلبه به جای مطالب قرآنی وروایی ازاین دست مطالب می زند ولی باید بگویم معیار واقعای همانهاست ولی وقتی ما می سنجیم میبینیم احیانا مطلبی با آیات وروایات ما تعارضی ندارند اگر چه گوینده ی آن هم مسلمان نیست ولی مطلبی قابل استفاده است چرا از آن بهره نگیریم؟


آنتونی‌ رابینز که‌ یکی‌ از پیشگامان‌ شیوه‌های‌ درست‌ فکری‌ و ارتباطی‌ در امریکا و حتی‌ جهان‌ است‌ در جدیدترین‌ کتاب‌ خود با نام‌ «موفقیت‌ نامحدود» از کلمه‌ جدیدی‌ به‌ نام‌ «مهندسی‌ تفکر» نام‌ می‌بردأ البته‌ «مهندسی‌ تفکر» از کشفیات‌ رابینز نیست‌ اما یکی‌ از کسانی‌ است‌ که‌ ایده‌هایش‌ در این‌ زمینه‌ برای‌ بسیاری‌ از کارشناسان‌ قابل‌ استناد است‌. مثالی‌ که‌ در اول‌ گزارش‌ آمد، مثالی‌ است‌ واقعی‌ از کاری‌ که‌ رابینز با شاگردانش‌ می‌کند و عجب‌ آنکه‌ 85 درصد این‌ افراد تنها با طراحی‌ فکر خود به‌ جایی‌ رسیدند که‌ شاید آرزوی‌ افراد بسیاری‌ باشد.می گوید من‌ شاگردانم‌ را بدون‌ داشتن‌ حتی‌ یک‌ دلار در شهرهای‌ دیگر رها کردم‌. حتی‌ کارت‌ اعتباری‌ این‌ افراد را نیز گرفتم‌ تا تکیه‌گاهی‌ برای‌ پرداختهای‌ خود نداشته‌ باشند. 6 ماه‌ بعد از آن‌ جمع‌ 20 نفری‌، 15 نفر موفق‌ شده‌ بودند خانه‌یی‌ تهیه‌ کرده‌ و ازدواج‌ کنند. ضمن‌ آنکه‌ حقوق‌ دریافتی‌ آنها بسیار بالا بود. سه‌ نفر کار و همسر مناسب‌ داشتند، اما خانه‌ نه‌ و تنها 2 نفر بدون‌ کسب‌ موفقیت‌ نزد من‌ آمدند. من‌ به‌ شاگردانم‌ یاد دادم‌ سرنوشت‌ هرکسی‌ دست‌ خودش‌ است‌ و همیشه‌ این‌ ضرب‌المثل‌ چینی‌ را برای‌ آنها می‌گویم‌: «هرکسی‌ معمار سرنوشت‌ خویش‌ است‌!»


 او دلیل‌ این‌ موفقیت‌ را در کتاب‌ جدیدش‌ اینگونه‌ بیان‌ می‌کند: در کتابی‌ که‌ سال‌ 1987 چاپ‌ شد (منظور کتاب‌ به‌ سوی‌ کامیابی‌ است‌ که‌ یکی‌ از پرفروشترین‌ کتابهای‌ سال‌ امریکا شد) من‌ ایده‌های‌ زیادی‌ برای‌ موفقیت‌ داشتم‌أ اما نمی‌دانستم‌ عامل‌ به‌ حرکت‌ درآوردن‌ این‌ چرخه‌ موفقیت‌آمیز چیست‌! سالها مطالعه‌ کردم‌ و در تحقیقاتم‌ به‌ این‌ نتیجه‌ رسیدم‌ که‌ فکر انسان‌ مانند هرچیز خام‌ دیگری‌ می‌تواند شکل‌ بگیرد. پس‌ می‌توان‌ منافذی‌ برای‌ این‌ ماده‌ خام‌ تعبیه‌ کرد که‌ تنها عوامل‌ خاصی‌ را به‌ داخل‌ راه‌ دهند. هرچه‌ کیفیت‌ این‌ عوامل‌ بالاتر باشد ذهن‌ شما پویاتر خواهد شد و این‌ همان‌ مهندسی‌ تفکر است‌. چیزی‌ که‌ می‌تواند در سالهای‌ آینده‌ کلید موفقیت‌ در دنیا باشد.


 


مهندسی‌ تفکر در آغاز راه‌ واژه‌ مهندسی‌ تفکر که‌ چند صباحی‌ است‌ در کتاب‌ها و پایگاه‌های‌ اینترنتی‌ روانشناسی‌ و مدیریتی‌ به‌ آن‌ اشاره‌ می‌شود نزدیک‌ به‌ چند سال‌ است‌ که‌ در کشورهای‌ اصطلاحا جهان‌ اول‌ به‌ کار می‌رود. شاید شکل‌ این‌ کلمه‌ متفاوت‌ باشد اما ماهیت‌ کلی‌ آن‌ یکی‌ است‌. به‌ عبارت‌ دیگر در کشوری‌ که‌ افرادش‌ ملزم‌ به‌ فکر کردن‌ باشند، این‌ ریشه‌ در یک‌ زمینه‌ مساعد شکل‌ می‌گیرد. «اوا بریندا آدامز» از معدود استادان‌ دانشگاهی‌ در امریکاست‌ که‌ متد تدریس‌اش‌ برای‌ بسیاری‌ الگو قرار می‌گیرد. این‌ استاد جامعه‌شناس‌ در مقاله‌ خود با عنوان‌ «شکل‌دهی‌ مغز با دست‌» که‌ در روزنامه‌ سان‌دی‌ تایمز به‌ چاپ‌ رسیده‌، می‌نویسد:«وقتی‌ شاگردانم‌ تنها سوالی‌ را از روی‌ نفهمیدن‌ می‌پرسند جواب‌ قانع‌کننده‌یی‌ به‌ آنها نمی‌دهم‌! تنها گوشه‌یی‌ از جواب‌ اصلی‌ را به‌ آنها می‌گویم‌ تا وادار شوند به‌ دنبال‌ آن‌ بروند. در پایان‌ اگر صلاح‌ دیدم‌، جواب‌ کامل‌ را به‌ آنها می‌دهم‌ ولی‌ تاکید می‌کنم‌ که‌ بنیان‌ کارهای‌ من‌ شکل‌دهی‌ فضای‌ مغز است‌. دقیقا مثل‌ شکل‌دهی‌ یک‌ خمیر. با این‌ تفاوت‌ که‌ شما خمیر را فقط‌ برای‌ زیبایی‌ یا به‌ کار بردن‌ در یک‌ کار استفاده‌ می‌کنید ولی‌ مغز شما می‌تواند بزرگترین‌ پشتوانه‌ زندگی‌ شما باشد.» «اوا بریندا» در ادامه‌ مقاله‌اش‌ به‌ جمله‌یی‌ از فیلسوف‌ بزرگ‌ آلمانی‌ «نیچه‌» اشاره‌ می‌کند و می‌گوید: «هرکسی‌ که‌ در ذهنش‌ یک‌ علامت‌ سوال‌ بزرگ‌ داشته‌ باشد می‌تواند تمام‌ قفلهای‌ زندگی‌ را باز کند.» علامت‌ سوالی‌ که‌ نیچه‌ گفته‌ و بریندا در مقاله‌اش‌ استفاده‌ می‌کند همان‌ مهندسی‌ تفکر است‌. بنابراین‌ چیزی‌ که‌ بسیاری‌ از کارشناسان‌ و صاحبان‌ صنایع‌ به‌ آن‌ تکیه‌ می‌کنند قدرت‌ تفکر است‌. این‌ توان‌ تفکر یا تفکر بهینه‌ فاکتورهای‌ زیادی‌ را می‌طلبد که‌ از آن‌ جمله‌ می‌توان‌ به‌ بهترین‌ تصمیم‌ در کوتاه‌ترین‌ مدت‌، انتخاب‌ بهترین‌ راه‌ در بین‌ راههای‌ بهتر دیگر و... اشاره‌ کرد.


 


نمونه‌ بارز این‌ گونه‌ فرهنگسازی‌ را می‌توان‌ در مدارس‌ و دانشگاه‌های‌ ژاپن‌ یافت‌. ژاپن‌ کشوری‌ است‌ که‌ به‌ لحاظ‌ داشتن‌ منابع‌ طبیعی‌ تا ؤروتهای‌ ملی‌ در رده‌ نازلی‌ قرار دارد. این‌ کشور پس‌ از جنگ‌ جهانی‌ دچار خسارات‌ فراوانی‌ شد اما ژاپنی‌ها با پشتکاری‌ مثال‌زدنی‌ کشورشان‌ را بازسازی‌ کردند.


رسم‌ است‌ که‌ در مدارس‌ و دانشگاه‌های‌ این‌ کشور آسیایی‌، دانش‌آموزان‌ و دانشجویان‌ موظفند در کنار دروس‌ تئوری‌ خود در یک‌ زمینه‌ فنی‌ نیز مهارت‌های‌ لازم‌ را کسب‌ کنند. طبق‌ آمارهای‌ رسمی‌ سازمان‌ ملل‌ در زمینه‌ مهارتهای‌ فنی‌،ژاپن‌ با اختصاص‌ 83 درصد از کل‌ افراد تحصیلکرده‌، بالاترین‌ رقم‌ مهارتهای‌ فنی‌ را داراست‌. به‌ عبارت‌ دیگر این‌ افراد تنها به‌ یادگیری‌ تئوری‌های‌ رایج‌ در دروس‌ خود نمی‌پردازند بلکه‌ باید بتوانند چیزی‌ را به‌ عنوان‌ ساخته‌ دست‌ خود ارایه‌ دهند. این‌ کار به‌ آنجا می‌رسد که‌ به‌ عنوان‌ نمونه‌ شاهد آنیم‌ که‌ بسیاری‌ از ساعتهای‌ ساخته‌ شده‌ در اوقات‌ فراغت‌ دانش‌آموزان‌ ژاپنی‌ به‌ عنوان‌ کالاهای‌ درجه‌ یک‌ و دو در کشورهای‌ جهان‌ سوم‌ به‌ فروش‌ می‌رسد. اینکه‌ قیمت‌ این‌ ساعتها چقدر است‌ موردنظر نیست‌، مهم‌ نفس‌ کار است‌ که‌ پشت‌ هر ساعتی‌ که‌ می‌سازند تفکر نهفته‌ است‌. کشورهای‌ جهان‌ سوم‌ و معضلی‌ به‌ نام‌ عدم‌ تفکر


دکارت‌، ریاضیدان‌ بنام‌ می‌گفت‌: «من‌ فکر می‌کنم‌، پس‌ هستم‌.» این‌ افراد در چندین‌ سال‌ قبل‌ به‌ این‌ نتیجه‌ رسیده‌ بودند که‌ تنها افرادی‌ که‌ توانایی‌ سازماندهی‌ عوامل‌ مثبت‌ را در ذهن‌ خود دارند می‌توانند موفق‌ باشند. اما چنین‌ روندی‌ تقریبا در کشورهای‌ جهان‌ سوم‌ دیده‌ نمی‌شود. فصل‌ جداکننده‌ کشورهای‌ جهان‌ اول‌ و سوم‌ در همین‌ مورد است‌. کشورهای‌ تولیدکننده‌ با پشتوانه‌ عظیمی‌ به‌ نام‌ آینده‌نگری‌ حرکت‌ می‌کنند در حالی‌ که‌ کشورهای‌ مصرف‌کننده‌ چنین‌ مسایلی‌ را مورد توجه‌ قرار نمی‌دهند.




موضوع مطلب :

ارسال شده در تاریخ : شنبه 2 اردیبهشت 91 :: 8:54 صبح :: توسط : علی محمدی
1   2   3   4   >   
درباره وبلاگ
لوگو

آمار وبلاگ
بازدید امروز: 29
بازدید دیروز: 160
کل بازدیدها: 27737